خاطره
سلام دوستان ببخشید که یه مدت نبودیم ...
جاتون خالی امروز سر کلاس فیزیک نشسته بودیم معلممون داشت خاطره تعریف میکرد گرم صحبت شده بود که یه دفعه پایه ی صندلی شکست و ...
همه ی کلاس رفت رو هوا معلممون اینقدر سرخ شد طفلک.دلم واسش سوخت.بعدشم بروبچه نامرد رفتن همه ی مدرسرو پرکردن.می خواستیم بذاریم صندلی باشه تا مععلم زبانمون که زنگ دیگه باهاش داشتیم بیفته اما مثل اینکه معلم فیزیکمون از ما سریعتر عمل کرد و گفت بیان صندلی رو عوض کنن.توجه داشته باشید که این دو معلم ما مرد بودنِِ((((:
یاسمن امینی
|+|
نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 23:20  توسط سوسن و یاسمن
|
