تبليغاتX
.:iran pat0gh:.
 
سلام.الان تو کافی نت نشستم.دارم وبلاگم رو آپ می کنم.(چه جالب!!!)

می خواستم بگم شاید تا سال دیگه آپ نکنم.آخه کنکور دارم.یاسی هم بعیده که آپ کنه.پس تا سال دیگه با اجازه...

راستی برامون دعا کنین...

بای بای.

نوشته شده توسط سوسن در جمعه سیزدهم شهریور 1388 |
سلام.من که اصلا خوب نیستم.حالا شما رو نمی دونم.

چون امروز حدود ساعت ۱۲ یه هواپیما از تهران به مقصد ایروان نزدیک قزوین سقوط کرد.که باعث شد ۱۶۸ نفر کشته بشن.

این واقعا جای تاسف داره که جون مردم به همین راحتی گرفته بشه.من امیدوارم که مسئولان فقط متاسف نشن و علت سقوط رو بررسی کنن.تا شاید یه ذره خانواده های کشته ها رو تصلی بدن.نه اینکه مث شبکه یک وسط پخش گزارش یهو قطعش کنن و یه خبر چرت در مورد افغانستان بدن.

من که روحم واقعا به درد اومد.خیلی ناراحت شدم.تازه یه تیم از کشتی گیرا(البته فکر کنم) هم تو هواپیما بودن.

آدم واقعا نمی دونه چی بگه...

نوشته شده توسط سوسن در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 |
سلام.الان حتما امتحانای شما هم مثل من شروع شده.

پس باید به عرض عزیزان برسونم که این وبلاگ تا بعد امتحانات تعطیل میشه و اگه خدا خواست و من هم حوصله ی وبلاگ آپیدن داشتم دو باره شروع به انجام کار میکنه...

پس تا اون موقع خداحافظ. 

راستی واسم دعا کنین امتحانامو خوب بدم...

 

نوشته شده توسط سوسن در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 |

سلام.

نمی پرسم چطورین.چون می دونم که خوبین...

دیروز شصت و دومین جشنواره ی کن با حضور بهمن قبادی با کارگردانی فیلم "کسی از گربه های ایرانی خبر نداره" برگزار شد.نویسنده ی این فیلم رکسانا صابری بوده.

بازیگران این فیلم حامد بهداد‌‌ و نگار شقاقی و اشکان کوشا نژاد هستند که به جشنواره دعدت شدند.

این هم عکسها:

(به ترتیب از راست:حامد بهداد،بهمن قبادی،نگار شقاقی،اشکان کوشا نژاد)

«پدرو آلمادووار»تنها كارگردان آمريكايي است كه با فيلم «آغوش‌هاي شكسته» در بخش رقابتي حضور داشت.«كوئنتين تارانتينو» با فيلم «حرام‌زاده‌هاي عوضي»، «كن لوچ» با فيلم «در جست‌وجوي اريك» و «آنگ ‌لي» با فيلم «ناظر ووداستوك» از جمله سرشناس‌ترين كارگردانان حاضر در بخش رقابتي جشنواره‌ امسال كن بودند.
فهرست 20 فيلم‌ بخش رقابتي جشنواره‌ كن 2009 به اين شرح زیر است:

 «آغوش‌هاي شكسته» ساخته‌ «پدرو آلمادووار»

 «مخزن ماهي» ساخته‌ «آندره آرنولد»

 «يك پيامبر» ساخته‌ «ژاك اوديارد»

 «ويسنته» ساخته «ماركو بلوچيو»

 «ستاره درخشان» ساخته‌ «جين كمپيون»

«در ابتدا» ساخته «ژاوير جيانولي»

«خاموشي آواهاي توكيو» ساخته «ايزابل كوئيست»

«روبان سفيد» ساخته «مايكل هانك»

 «ناظر ووداستاك» ساخته «آنگ لي»

 «در جست‌وجوي اريك» ساخته «كن لوچ»

 «تب بهاري» ساخته «يو لي»

 «قناري» ساخته «بريلانت مندوزا»

«وارد خلأ شويد» ساخته «گاسپر نوئه»

 «تشنگي» ساخته «پارك چان ووك»

 «علف‌هاي ديوانه» ساخته‌ آلن رسانيست؛

 «زماني كه مي‌ماند» ساخته «ايلاي سولينام»

 «حرام‌زاده‌هاي عوضي» ساخته «كوئنتين تارانتينو»

 «انتقام» ساخته «جاني تو»

 «چهره» ساخته «ساي مينگ ليانگ»

 «ضد مسيح» ساخته «لارس فن تريل»

امسال 52 فيلم از 32 كشور در جشنواره‌ي كن نمايش داده شدند كه از اين تعداد، 46 فيلم اكران اولي هستند.(منبع فهرست فیلم ها:فردا)

جانی دپ،برد پیت و پنه لوپه کروز در این جشنواره حضور داشتند.(البته مطمئن نیستم. )

نظر یادتون نره.اگه اطلاعات بیشتری پیدا کردین به من هم بگین...

تا بعد

 

نوشته شده توسط سوسن در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 |
سلام.

امروز شانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ است.(مطمئنا از رو تقویم که نمی تونستین بفهمین!!).

خدا ۱۷ سال پیش تصمیم گرفت یه موجود عجیب غریب بیافرینه.

و دیگه هیچ وقت مثل اون رو نیافرید.چون هر کسی یه اشتباه رو دو بار تکرار نمی کنه.چه برسه به اینکه خدا هم باشه.

و اون فرد کسی نیست جز

                                   یاسمن

دوست جون ناراحت نشی ها...شوخی کردم(البته یاسی از این اخلاق ها نداره.خیلی بچه باحالیه)

     "تولدت مبارک گلم"

برات آرزوی موفقیت میکنم.امیدوارم خانوم دکتر بشی.و در زنگیت آدم مهم و سربلندی باشی.

                                                               قربون مرامت

                                                                      سوسن

نوشته شده توسط سوسن در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 |
سلام عزیزانم.

خوبین؟

یاسی دیروز المپیاد داشته.مهسا هم همینطور.(و امینه)

ایشاا... قبول شن

اینقدر فشار درسا زیاده که نگو.

من نمیدونم چرا معلم ها تازه یادشون افتاده که امتحان بگیرن و درس بپرسن...

تازه انتظار دارن که روز معلم واسشون کاری بکنیم.خیلی تحفه اند؟

واه واه...

تو این هفته کلی امتحان داشتیم.که همشونو یکی در میون...آره دیگه.خودتون میدونین.

امروز دو تا امتحان داشتم.حسابان بد نبود.

اما فیزیک.

وای هیچی بلد نبودم.از هشتا سوال،چهار تا شو زهرا جون(بقل دستی با مرامم)بهم رسوند.یکیشو هم مژده.دو تاشم خودم حل کردم.(شاهکار کردم.نه؟)

امروز آقای پ بهم گفت نامرد.جلسه قبل هم بهم گفت افغانی.چون وسط درسش هی پارازیت میدادم که بستنی بده.که البته نداد.اما با این همه من دوسش دارم.با نمکه.

فردا هم که دیدار با اولیاست که مامانم نمیاد.هاها

کلی استرس بهم وارد شده...

نمیدونم کنکورو چی کار کنم؟حالا کنکور هیچی.نهایی رو چی کار کنم؟

حالا عکس.لطفا نظرتونو در بارش بگین...

(کلا استعداد زیادی در گذاشتن مطالب بی ربط به هم دارم.)

اینا رو هم برای خالی نبودن عریضه نوشتم.

خب دیگه.بای بای.

نظر فراموش نشه خوشگلا.

 

نوشته شده توسط سوسن در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 |
 
سلام.سال نو مبارک...

چه خبر؟دیگه حسابی با آجیل و شیرینی ترکوندین.نه؟مهمونی خوش میگذره؟فقط فراموش نکنین که حتما مسواک بزنید.وگرنه دندوناتون خراب میشه.(من چه قدر به فکر شما هستم.بس که دوستتون دارم...)

من که فکر نکنم که این عید و عید سال دیگه بهم خوش بگذره.چون باید ۵۰ تا تست حسابان در بیارم و سال دیگه هم که کنکور دارم.آخه بدبختی تا چه حد؟

خب دو تا مطلب در مورد دو تا کتاب می خوام بذارم که منبعش ایبنا هست.

 اولیش رمان «عملیات اهریمنی» نوشته «دابلیو.ای.بی گریفین» که درنخستین تجربه حضور خود در فهرست پرفروش ها،در صدر جدول کتاب های پرفروش هفته قرار گرفت. به نقل از «نيويورك تايمز»،این رمان درباره یک افسر ارتش و مامور ویژه ريیس جمهور به‌نام «کلنل چارلی کاستیلو» است که پس از دریافت‌ نامه‌های تهدید آمیز به‌طرز مشکوکی به قتل می رسد و جستجو برای یافتن قاتل وی آغاز می‌شود. مشابه این قتل در نقاط  مختلفی مانند بوداپست، کیف، ترکمنستان و...نیز رخ می دهد و ماجرا رنگ دیگری بخود می گیرد. (این مطلب به دی ماه پارسال برمی گرده)

دومیش هم اینه که «جودی پیکولت» این هفته هم مثل هفته قبل با کتاب «با احتیاط حمل شود»،صدرنشین جدول کتاب‌های پرفروش شد.
(خب دستش درد نکنه.)داستان این کتاب درباره زوجی است که در انتظار تولد فرزند خود لحظه شماری می‌کنند ولی با تولد «ویلو» ،تازه مشکلات «شارلوت» و «شن» مادرو پدر این کودک آغاز می‌شود، زیرا کودک آنها مشکلات و نقایصی دارد که گفته می‌شود بر اثر بی‌توجهی متخصص زایمان هنگام تولد نوزاد ایجاد شده است. والدین این دختربچه علاوه بر مشکلات مالی، روحی و ...که در اثر این مساله با آن مواجه شده‌اند، در پی شکایت علیه این متخصص که اتفاقا از دوستان نزدیک شارلوت است،بر می‌آیند و... 
اینم جلد کتاب

صدرنشینی دوباره برای«جودی پیکولت»

من که تا به حال اسم هیچ کدوم از این نویسنده ها رو نشنیده بودم.

راستی یه چی در مورد ارباب حلقه ها بگم اینکه آخر کتاب یه عالمه اتفاق برای اهالی شایر افتاده بود که اصلا تو فیلم بهش توجه نشده بود.و به نظر من مهم بودن.حالا چرا اون قسمت ها رو حذف کردن به قولی او رو دیگه مو نمدٍنوم...

خب تا بعد خدافظ.

نظر هم بدین بد نیست.یه ذره از چربی ها آب میشه.

نویسنده:سوسن

نوشته شده توسط سوسن در دوشنبه سوم فروردین 1388 |
 

نوشته شده توسط سوسن در دوشنبه سوم فروردین 1388 |
 
سلام.عکس اوردم براتون شمپسکمپلی های دوست داشتنی...

 

 

 

آدم وحشت می کنه اینا رو نگاه کنه.هه هه هه...

من رو بکشن همچین چیزایی نمی پوشم.با این مد هاشون...واه واه

خب بای بای دیگه

نویسنده:سوسن

نوشته شده توسط سوسن در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 |
 
سلام.سال نو پیش پیش مبارک.من که مدرسه رو از دیروز تعطیل کردم.اما گویا ۱۴ از بچه های ننر رفتن مدرسه.بس که ترسواند...

خب دو عکس از لیلا اوتادی البته اگه اشتباه نکرده باشم.

 

 

خوشگله.نه؟اما به نظر یه کم افه میاد...

من چه بد جنسم...

مطلب دیگه ندارم.طبق معمول...

خداحافظ.نظر فراموش نشه...

 نویسنده:سوسن

نوشته شده توسط سوسن در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 |
 
سلام.چه خبر.خوبین؟

معلم شیمیمون آقای ب یه سوتی داد گفت:"بله که چرا نه؟"

آخی نازی خدا عقلش بده...

یاسمن جونم بهت تبریک می گم.قبولیت تو مرحله اول المپیاد زیست.هورا به افتخارت یه دستو یه هورا...

 

نوشته شده توسط سوسن در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 |
 

سلام.من برگشتم.می خواستم که برندگان اسکار ۲۰۰۹ رو براتون بذارم اما متاسفانه به دلایلی نتونستم.

اما می تونید برید به این لینک تا خودتون ببینید.

بای بای

نویسنده:سوسن

نوشته شده توسط سوسن در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 |
سلام.می دونم که خوبین انشاءا... .

من یه عذر خواهی به دوستان عزیز بدهکارم.اونم به دلیل سوتی ای که

در یکی از پست های قبل دادم.حالا نمیگم سوتیم چی بود تا آبروم نره...

اما اون پست روحذفش کردم...

بعد از ظهر احتمالا دوباره آپ میکنم.خداحافظ...

نویسنده:سوسن

نوشته شده توسط سوسن در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 |
سلام.امروز بعد از ظهر اختتامیه ی جشواره ی فیلم فجر در تالار وزارت کشور برگزار شد.برندگان به شرح زیر هستند...

-بازيگر نقش اول مرد شهاب حسيني براي "سوپر استار"

-بازيگر نقش اول زن ليلا حاتمي براي "بي‌پولي"

-بازيگر نقش مكمل مرد عليرضا خمسه براي "بيست"

-بازيگر نقش مكمل زن مهتاب كرامتي براي "بيست"

-بهترين فيلم‌نامه فريد مصطفوي به ابوالحسن داودي براي "زادبوم"

-بهترين فيلمبرداري مرتضي پورصمدي براي "شبانه‌روز"

-بهترين موسيقي كارن همايون‌ساز براي "زادبوم"

-بهترين تدوين حسن حسن‌دوست براي"پستچي سه بار در نمي‌زند"

-بهترين طراحي صحنه و لباس براي ايرج رامين‌فرد و آتوسا قلم‌فرسايي براي "وقتي همه خوابيم"

-بهترين جلوه‌هاي ويژه براي داود رسولي‌نيان فيلم به "كبودي ياس"

-بهترين چهره‌پردازي سعيد ملكان "وقتي همه خوابيم"

-جايزه ويژه هيات داوران به "عيار 14" به كارگرداني پرويز شهبازي

-بهترين فيلم پخش نگارش اول به "دلخون" به تهيه‌كنندگي حسين حقگو

-بهترين كارگردان بخش نگاه اول به واروژ كريم‌مسيحي براي فيلم ترديد

-سيمرغ زرين نگاه ملي به فيلم "كبودي ياس" به تهيه‌كنندگي ابراهيم اصغري و بنياد سينماي فارابي

-بهترين مستند بلند به عكس ناتمام بهمن جلالي به كارگرداني تورج رباني و امير راشوري

-بهترين مستند كوتاه و نيمه بلند به چه سر سبز بود دره ما به كارگرداني فرشته جقتايي

-بهترين كارگردان بخش ويدئو جمشيد بهمني براي فيلم مكائيل

-جايزه بهترين فيلم ويدئويي بلند به زينب به تهيه‌كنندگي عليرضا توانا و شبكه يك سيما اهدا شد.

منبع:ایسنا

نظر فراموش نشه بی زحمت

نویسنده:سوسن

نوشته شده توسط سوسن در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 |
 
سلام.دیروز کارنام هامون رو دادن.به به...

خودتون حدس بزنید که چه وضعی بود.هه هه هه.

حالا عکس

این عکس پایینی نشون دهنده ی اینه که جولی دوست داره قیافه ی زشتشو به همه نشون بده...

اینم هلنا جونم

تو سویینی تاد و هری پاتر ۵ بازی کرد.

تا بعد...

نویسنده:سوسن

نوشته شده توسط سوسن در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 |
 
سلام.انشاءا... که خوبین؟

هنوز کارنامه هامون رو ندادن.اصلا مگه مهمه؟واسه خودشون.

بالاخره بعد از گذشت یک ماه و نیم از زمستون مشهد برف اومد.اما ما رو تعطیل نکردن نامردا.فقط ابتدایی ها و راهنمایی ها رو تعطیل کردن.

آخ جون فردا شب یوسف پیامبر داره.من که خیلی ازش خوشم میاد...

اما حیف اون همه پول نبود که واسه این فیلم خرج کردن؟می شد باهاش ۱۰۰ تا خونه واسه اونایی که خونه ندارن ساخت شاید هم بیشتر...

قضیه ی این موج سوم چیه؟طرفدارای خاتمی این موج رو راه انداختن؟مگه احمدی نژاد چشه بنده خدا؟از نظر من بین رجل سیاسی هم خوب داریم هم بد.اگر در موردش اطلاعاتی دارین به من بگین.

خوب دیگه اینا رو برای خالی نبودن عریضه نوشتم.

نویسنده:سوسن

نوشته شده توسط سوسن در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 |

 

(با توجه به اینکه خودم پرسپولیسیم و این عکس خیلی قدیمیه)

خواهشآ نظر بدید!

                                                                                                 یاسمن

نوشته شده توسط سوسن در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 |
یكم شهریور ماه سالروز ولادت بزرگ دانشمند و طبیب برجسته نامدار ایرانی جهان اسلام، شیخ الرئیس ابوعلی سینا و روز پزشك بر تمامی طبیبان فرزانه و جامعه پزشكی تلاشگر ایران اسلامی خجسته باد.

در پیشینه تاریخی و فرهنگ عمومی و باور اجتماعی مردم سرزمین كهن ایران اسلامی، همواره طبابت و طبیب از قداست و جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است.

طبیب را مظهر اسم مُحیی و احیاء گری نامیده و او را عیسوی مسلك می دانستند كه با دم مسیحیائی خویش درد و رنج را از جسم و روان دردمندان زدوده و شوق امید را در كالبد جسم و روح زندگی آنان می دمیده است و با چنین نگاه و انتظاری، طبابت نیز با حكمت و اخلاق درآمیخته و طبیب خود را نیازمند عنایت شافی مطلق و حقیقت محض می پنداشته است.

در فرهنگ اسلامی، ارزش دانش گرانقدر پزشكی و فعالیت حرفه ای طبیب تا بدان اندازه والا و عظیم است كه طبیب مظهر اسم شریف محیی و احیاء گری معرفی شده است و همچنین در متن فرهنگ و حیات اجتماعی مردمان این مرز و بوم نیز طبیب و طبابت از جایگاه ویژه و اهمیت والایی برخوردار بوده است، تا بدان اندازه كه بیماران و دردمندان نه فقط برای جستجوی تسكین و درمان دردهای جسمانی خویش، بلكه در مقام مشاوره و هدایت جویی در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی خود به حكیم و طبیب متوسل می گردیده اند، چرا كه حكیم و طبیب در افق نگاه و قضاوت آنان شخصیتی مبـّرز و برخوردار از دانش فقهی و پزشكی و آراسته به فضائل والای اخلاقی بوده است و نماد برجسته و الگوی بارز چنین اندیشوران دلسوز وعالمان فرزانه در تاریخ پر فروغ این سرزمین، طبیب نامور و نابغه بزرگ ایرانی، شیخ الرئیس ابوعلی سینا بود كه بدلیل ارتباطش با خدا و مكتب وحی، نور حكمت الهی در دل او درخشید و به حكیم الهی تبدیل شد.

همان دانشمند بزرگی كه با نبوغ والا و مجاهدات بی شائبه در عرصه كشف و تبیین واقعیت ها و مفاهیم علمی، خدمات بزرگی به جهان علم و بشریت نموده و تألیفات ارزشمند وی سالیان مدیدی عامل تعمیق و پویایی آموزش و تحقیق در معتبرترین مراكز علمی و آكادمیك دنیا بوده است.

این فرهنگ و باور در سایه تعالیم توحیدی، بزرگ مردانی را تربیت كرده است كه فروغ علم و اندیشه شان در سپهر دانش بشری، راهگشا بوده است و همگان را به همراهی فراخوانده است. ابن سینا، جرجانی، رازی و ... دانشمندان شهیر و طبیبان فرهیخته ای هستند كه پرچم دار همراهی دانش و اخلاق بوده و در سایه سار ارزش های دینی و آموزه های توحیدی، علم را در خدمت انسانیت و رشد فضلیت های اخلاقی قرار داده اند.

جامعه پزشكی ایران اسلامی، علاوه بر برخورداری از چنین پیشینه ارزشمند و افتخار انتساب روز پزشك به زادروز طبیب و فیلسوف نامدار ایران اسلامی شیخ الرئیس ابن سینا، مفتخر است كه در همه اعصار، فضای معنوی آن معطر به عطر وجود بزرگ مردان گمنام و نیك اندیشان موحدی بوده است كه وسوسه های فریبناك مادی و تفاخرات دنیوی در مقابل روح بلند آنان سر تعظیم و ستایش سائیده است و افتخار خدمت به محرومین و دردمندان را با هیچ موقعیتی برابری نداده اند.

در بازخوانی این پیشینه افتخارآمیز، حضور سبز و حماسی پزشكان ایران اسلامی در سال های دفاع مقدس فصل درخشانی است كه به علت قرابت و همراهی با عظمت معنوی ارزش های شهادت و ایثار، جاودانگی یافته و با تقدیم شهیدان والا مقامی چون دكتر رهنمون، دكتر طباطبایی، دكتر كرباسی و سایر شاهدان، فضای فرهنگی جامعه پزشكی كشور را عزت و آبرو بخشیده است.

بی تردید یاد آنان همواره هم آوائی پزشكان و پیراپزشكان را در زمزمه سرود بلند ایستادگی، آرمانخواهی و سرافرازی نظام مقدس جمهوری اسلامی همگام با امت صبور ایران اسلامی استمرار خواهد بخشید.

روز پزشك فرصت مغتنمی است تا سیاستگذاران و مدیران عرصه آموزش پزشكی و بهداشت و درمان كشور با همفكری، همراهی و مساعدت همه مجامع و نیروهای دلسوز جامعه پزشكی سیاست ها و راهكارهای ترویج و اشاعه ارزش های معنوی و اخلاق پزشكی و ارتقاء جایگاه و منزلت شاغلین حرفه های پزشكی را مورد بازخوانی و توجه قرار داده و با برنامه ریزی و بهره مندی از توانمندی های ملی در عرصه تقنینی و اجرائی، مسئولیت ملی خویش را در جهت حل و رفع معضلات و مشكلات جامعه پزشكی كشور، به ویژه پزشكان جوان اداء نمایند.

نوشته شده توسط سوسن در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 |
سلام دوستان

خوب هستید؟یادتون هست پارسال در مورد المپیاد یه چیزایی نوشتم؟امسالم میخوام بگم بازم یکی از بچه های تیم المپیاد زیست شناسی که رفتن هندوستان از مدرسه ی ما بوده البته پارسال از مدرسه ی کناریمون بود نه مدرسه خودمون.

خلاصه بگم که هما مجد یکی از دوستان خوب ما با سه نفر دیگه از شهرهای دیگه رفتن هند

که مداله برنز گرفت.

اینو یادم شد بگم که یکی از بچه های تیم شيمي هم به نام اقاي احمدزاده از مدرسه همسايمون(مدرسه شهيد هاشمي نژاد)بوده كه تنها مدال طلا رو گرفته

                                                                                       یاسمن امینی

نوشته شده توسط سوسن در شنبه دوازدهم مرداد 1387 |

یک روز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود:

 «ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنيم.»

در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است

اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعيت زياد مى‌شد هيجان هم بالا مى‌رفت. همه پيش خود فکر مى‌کردند: «اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»

کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.

آينه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصوير خود را مى‌ديد. نوشته‌اى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود:

«تنها يک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جزء خود شما. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد زندگى‌تان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقيت‌هايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد به خودتان کمک کنيد.

زندگى شما وقتى که رئيستان، دوستانتان، والدين‌تان، شريک زندگى‌تان يا محل کارتان تغيير مى‌کند، دستخوش تغيير نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مى‌کند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مى‌باشيد.

مهم‌ترين رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است.

خودتان را امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات، غيرممکن‌ها و چيزهاى از دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيت‌هاى زندگى خودتان را بسازيد.

دنيا مثل آينه است. انعکاس افکارى که فرد قوياً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.»

نوشته شده توسط سوسن در چهارشنبه دوم مرداد 1387 |
 
سلام دوستان.سوسن هستم.دو هفته پیش یه وبلاگ ساختو به نام persian girl.اما الان رفتم دیدم فیلتر.چرا؟فقط به خاطر اسمش.منم اعصاب که ندارم که.وبلاگمو حذفش کردم.به نظر شما این نامردی نیست؟بگذریم.یه چندتا عکس با حال و با مزه ببنید.

حالا تا بعد بای.

راستی نظر یادتون نره.

 

نوشته شده توسط سوسن در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 |
سلام عزیزان

ببخشید که دیر به دیر می اپم واقعآ از همگی شرمنده هستم.الانم می خواستم عید نوروز رو به همتون تبریک بگم و واسه ی همتون ارزوی سلامتی و موفقیت رو دارم.

                                                                         سال خوبی داشته باشید*یاسمن*

نوشته شده توسط سوسن در شنبه دهم فروردین 1387 |

سوپر استار محبوب سینما، جانی دپ، در ابتدای امسال فیلم موفق دزدان دریای کارائیب 3 را بر پرده داشت و در اواخر سال نیز فیلم سوئینی تاد اثر موزیکال تیم برتون، با بازی او در نقش اصلی اکران شد. دپ در این فیلم، برای اولین بار در طول دوران بازیگری اش آواز خواند و اجرای او چنان موفق بود که منتقدین از اجرایش بسیار تمجید کردند. "سوئینی تاد" که اقتباسی است از تئاتری در برادوی، ششمین همکاری جانی دپ و تیم برتون و اولین فیلم موزیکال آنها محسوب می شود. با خون و خونریزی که جانی دپ در سرسراهای لندن راه انداخته است این روزها زمزمه هایی مبنی بر احتمال نامزدی اسکار هم برای وی به گوش می رسد. جانی دپ مقیم فرانسه است و با همسرش ونسا پارادیس که بازیگر- خواننده فرانسوی است و دو فرزندشان  لیلی رز 7 ساله و جک 5 ساله زندگی بدون حاشیه ای را سپری می کنند.

مصاحبه زیر برگرفته شده از سایت رولینگ استون است.

 

سوال: کلا خانواده شما اهل موسیقی بودند؟

جانی دپ: نه، پدر و مادرم خیلی به موسیقی علاقه نداشتند ولی عمویم که واعظ کلیسا بود گیتار زدن را بلد بود و یکشنبه ها در کلیسا اجرای موسیقی می کرد. تماشا کردن عمویم با گروه کوچکش که برای مردم موسیقی می نواختند نخستین گرایشات مرا به موسیقی در وجودم ایجاد کرد.

سوال: اولین کاستی را که خریدید مربوط چه کسی بود؟

جانی دپ:  دقیقا نمی دانم چه کاستی را برای اولین بار خریدم ولی تا جایی که یادم میاید اولین کاستی را که کاملا و بدون توقف گوش دادم، آهنگ هایی از دین مارتین بود و کاست های بعدی هم از بوت راندولف و پیتر اوستینو بودند. از برادرم که 10 سال از من بزرگتر بود همیشه نوارهایی را می گرفتم و گوش میدادم و برادرم که کمی به خودش مغرور شده بود به عنوان یک حرفه ای آهنگهایی از فیلم "آخرین تانگو در پاریس" را به من داد.

سوال: از اینکه او فیلم را که در رده بندی (x)  داشت به تو نشان نداد تعجب نکردی؟

جانی دپ: من خیلی کوچک بودم و از این کارها سر در نمی آورم  و فقط عکس مارلون براندو و ماریا اشنایدر را روی جلد آلبوم یادم می آید، هرچند که کاملا متوجه نشدم چه بود.

سوال: چطور گوش دادن به موسیقی به ساختن موسیقی تبدیل شد؟

جانی دپ: وقتی 12 ساله بودم به مادرم گفتم که یک گیتار الکترونیکی را که قیمتش 25 دلار بود برایم بخرد. گیتار خیلی قشنگی بود ولی امکان خریدنش نبود و همین من را به فکر دزدیدنش انداخت. کار زشتی بود. من یواشکی به داخل مغازه رفتم  و به هر جوری بود آن را برداشتم و یواشکی از آنجا فرار کردم. به طور وحشتناکی آن را دوست داشتم و همین باعث شد که این کار را بکنم. از این هم می ترسیدم که مبادا پدر و مادرم از این ماجرا با خبر شوند پس آن را در اتاقم قایم کردم و هیچ وقت بیرون نیاوردم، بعد به فکرم رسید که چطور با آن آهنگ بزنم و روزهای متمادی موسیقی را با استفاده از گوشهایم یاد گرفتم.

سوال: اولین اهنگی را که اجرا کردی چه بود؟

جانی دپ: همه بچه های محل بیشتر آهنگ (smoke on the water) را می نواختند ولی اولین آهنگی که خودم توانستم آن را اجرا کنم آهنگ (stairway to heaven) بود.

سوال: اولین گروه موسیقی ات چه بود؟

جانی دپ: وقتی 13 ساله شدم با چند تا از هم محله ای هایم گرو کوچکی را راه انداختیم. یکی خواننده بود و یکی دیگر نوازنده و..... هر چند خیلی متزلزل بود ولی تجربه بزرگی بود. ما تو حیاط های مردم هنگام مهمانی هایشان موسیقی می زدیم و از بیتل ها گرفته تا لد زیپلین و بسیاری آهنگهای دیگر را اجرا کردیم.

سوال: به نظر میاد که خیلی مشتاق موسیقی بودید؟

جانی دپ: آدم 13 سال داشته باشه و راک اند رول را اجرا کند آنهم با صدای زیاد و نامنظم. ولی وقتی کسی به شما اجازه می دهد که شما در حیاتش این کارها را بکنید واقعا جای تقدیر دارد و ما آزادی بسیاری در این کار داشتیم و آینده ام را آنجا پیدا کردم.

سوال: ما شنیدیم که هنگام تهیه فیلم سر اینکه از صدای شما استفاده بشود یا نه تردید داشته اند زیرا تصنیف هایی بسیار دشوار بودند . می توانید برای ما توضیح بدهید؟

جانی دپ: من تقریبا بیشتر از همه نگران بودم البته به غیر از تیم برتون. تیم برتون واقعا به من اعتماد داشت و من خیلی خوشحال بودم که اجازه این کار را به من داد چون هرگز پیش از آن در زندگی ام نخوانده بودم و اولین بارم بود و مجبور بودم که راهم را در این کار پیدا کنم و برای من خیلی مهم بود . مدتها در یک استودیو که مال دوستم بود به تمرین پرداختم و میخواستم که مطمئن شوم از عهده این کار برای بر می آیم و بالاخره موفق شدیم که این کار را بکنیم .

نوشته شده توسط سوسن در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 |
سلام دوستان ببخشید که یه مدت نبودیم ...

جاتون خالی امروز سر کلاس فیزیک نشسته بودیم معلممون داشت خاطره تعریف میکرد گرم صحبت شده بود که یه دفعه پایه ی صندلی شکست و ...

همه ی کلاس رفت رو هوا معلممون اینقدر سرخ شد طفلک.دلم واسش سوخت.بعدشم بروبچه نامرد رفتن همه ی مدرسرو پرکردن.می خواستیم بذاریم صندلی باشه تا مععلم زبانمون که زنگ دیگه باهاش داشتیم بیفته اما مثل اینکه معلم فیزیکمون از ما سریعتر عمل کرد و گفت بیان صندلی رو عوض کنن.توجه داشته باشید که این دو معلم ما مرد بودنِِ((((:

                                                                                                   یاسمن امینی

نوشته شده توسط سوسن در پنجشنبه یکم آذر 1386 |
 
سلام.می دونید که بعد چه مدت آپیدم؟اصلاْ حسش نبود که بیام و یه مطلب جدید بزارم اما از این به بعد میام و آپ میکنم.حالا دو سه تا عکس ببینید.

 

مطلب ندارم.پس تا پست بعد بای بای.

نوشته شده توسط سوسن

نوشته شده توسط سوسن در شنبه بیست و یکم مهر 1386 |
آنقدر خيال بافتم كه تمام كلافهاي فكرم به لباس آرزويي در آمدند ...كاش اندازه ام باشد
وقتی چراغ خيالات روشن است يخ زندگي آب مي شود. چراغها را خاموش نمي كنم اما لامپ كم مصرف زده ام
به اندازه هشت ماه مي ترسيدم به اندازه چهار هفته خسته بودم و به اندازه دو روز كار داشتم مهم نيست به اندازه يك ساعت خوشحالم
حواسم را باد خيال برده است و كاغذهايم را باد پنكه...قلم اما محكم در دستم نشسته است از اين بادها نمي لرزد
دارم ياد مي گيرم كه بعضي از خاطرات را تا كنم و در جيب كتم بگذارم اما كتي ندارم
قبرستان ترمينال مرده هاست.
دو آيينه از ديدن يکديگر نفرت دارند.
جهنم ساعت استراحتش را به بهشت مي رود.
پروانه براي اينکه نسوزد شمع را فوت کرد.
گياه توي گلدان شبها خواب باغچه را مي بيند.
سرفه هاي آدم دلشکسته، صدای خرده شيشه مي دهد.
.براي اينکه پير نشوي ، ساعتت را از کار بينداز.
براي آنکه نفهمد که نمي فهمد ، خودش را به نفهمي زد.
ماهي تنها جانوري است که به راستي دل به دريا مي زند.
بيکاري هم خودش کاري است، افسوس که مرخصي و تعطيلي ندارد.
گداي فرزانه اي گفته است : گدايي کن تا محتاج ديگران نشوي.
چه کسي گفته است که دو خط موازي به يکديگر نمي رسند؟ مگر آخرش را ديده است؟؟
غنچه ای که شکوفا نمی شود ، بهار را در خود احتکار کرده است.
وقتی صدایم را بلند می کنم ، کمر سکوتم رگ به رگ می شود.
یه نفر دلشو می بازه ، مربی اش رو از کار برکنار می کنه.
یکی از خوشحالی بال در میاره ، شکارچی شکارش می کنه.
یکی حواسشو جمع می کنه ، می بره جای دیگه پهن می کنه.
حواسم که پرت شد ، شیشه همسایه شکست.
روی زبانم وازلین مالیدم تا زبانی چرب و نرم داشته باشم.
به گلخانه رفتم تا یک بوته ی فراموشی بخرم.
یک کدو تنبل خریدم و آنرا به کلاس تقویتی فرستادم.
برای اینکه سر بسته حرف بزنم ، سرم را دستمال بستم.
سبیل گذاشتم تا حرفها را زیر سیبیلی رد کنم.
کفشم را در نمی آورم چون می ترسم کسی پا تو کفشم کند.
کفشم را می تکانم تا ریگی به کفشم نباشد.
برای اینکه از انسانیت بویی برده باشم انسانها را بو می کنم.
از مرحله پرت شدم پایم شکست
                                                                               یاسمن امینی
نوشته شده توسط سوسن در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 |
 

سينمايي «جدا مانده» به كارگرداني مارتين اسكورسيزي پنج شنبه (25 مرداد ماه) در قالب سينما يك ازتلويزيون پخش مي‌شود.

به گزارش خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا، «جدا مانده» (Departed) كه به نام‌هاي «مرحوم» و«مردگان» شهرت دارد با اسامي ديگري چون «رفتگان» و «درگذشته» درايران شناخته شده است، اما سينما يك با عنوان تازه‌ي «جدامانده»، اين فيلم را به روي آنتن مي‌برد!

«جدامانده» كه به رغم اعلام قبلي مبني بر اكران دربيست پنجمين جشنواره بين المللي فيلم فجر، دراين رويداد هنري به نمايش درنيامد، از سوي چند برنامه سينمايي تلويزيون براي پخش مورد تقاضا قرار گرفت.

اما در نهايت مسؤولان تلويزيون تصميم به پخش اين فيلم از شبكه اول سيما گرفتند.

گزارش تحليلي ايسنا از فيلم «مرحوم»(باز هم نمی دانیم کدام نام را به کار ببریم!) به شرح زير است: 

*اقتباس از يك فيلم هنگ‌كنگي

«مرحوم» از فيلمي هنگ كنگي اقتباس شده كه هيچ اعتباري پشت سر آن قرار نداشته است اين فيلم هنگ كنگي را كسي نديده است و حتي راجع به آن چيزي نشنيده بودند.(البته نویسنده خبر فراموش کرده که این فیلم از شبکه ۵ پخش شده است!) با اين حال «مرحوم» به پشتوانه كارگرداني حرفه‌يي مارتين اسكورسيزي و بازي لئوناردو دي كاپريو و مت ديمون حضوري موفق در جشنواره‌ها داشت.

*هزينه‌اي معادل 90 ميليون دلار

هزينه ساخت مرحوم 90 ميليون دلار تحمين زده شده است و پس از سه هزار بار اكران درسينماهاي آمريكا كه از 8 اكتبر 2006 آغاز شده، 26 ميليون دلار عايد سازندگانش كرد.

*دارنده 4 اسكار

سينمايي «مرحوم» تاكنون در جشنواره‌هاي معتبر بسياري موفقيت كسب كرده است. از آن جمله مي‌توان به دريافت 4 جايزه اسكار توسط اين فيلم اشاره كرد.

«مرحوم» تاكنون 46 جايزه از جشنواره‌هاي ديگر سينمايي را نيز به خود اختصاص داده است و 46 بار نيز نامزد دريافت جايزه شده است.

*بازيگران فيلم:

در سينمايي مرحوم لئوناردو دي كاپريو به ايفاي نقش پرداخته است كه بيست و سومين فيلم وي محسوب مي‌شود. او پس از«مرحوم» درفيلمي با نام «الماس‌هاي خونين» بازي كرد كه به تازگي از تلويزيون ايران پخش شد. مت ديمون، جك نيكلسون، مارك والبرت،مارتين شين، ماري و نيستون، ولا فارميگا و آنتوني آندرسون و ديگر بازيگران فيلم هستند.

*داستان فيلم

فيلم‌نامه‌ي «مرحوم» را ويليام موناهام در ژانر اكشن و دلهره به نگارش درآمده است. موناهام نيز فيلم نامه‌اش رابراساس فيلم نامه‌اي از سيوفاي ماك، در سال 2002 نوشت.

يكي از ماموران اداره پليس شهر بوستون به سم بيي كاستيگان ازسوي دو متن از فرماندهانش يعني كاپيتان كوئينان و سرجوخه ديگنام ماموريت پيدا مي‌كنند تا به صورت ناشناس در تشكيلات يك باند گانگستري بسيار مهم و خطرناك كه رهبري آن را بر عهده فردي به اسم فرانك كاسترلو است نفود كنند تا خبرهاي آنجا را به اداره پليس منتقل كنند از سوي ديگر يكي از افراد مهم و وفادار به كاستلو به اسم كاليل ساليوان به عنوان يك پليس به اداره پليس شهر مي‌پيوندد تا براي كاستلو خبرچيني كند.

پس از گذشت مدتي از اين اتفاقات بيلي پي برد كه گانگسترها يك جاسوس در اداره پليس دارند و كالين نيز از سوي ديگر متوجه مي‌شود فردي درتشكيلات آنها براي اداره پليس جاسوسي مي‌كند با اين وجود كالين و بيلي از هويت واقعي هم اخلاقي ندارند و هر كدام تلاش مي‌كنند زودتر جاسوس را به دام بيندازند.

سنتوری" داریوش مهرجویی به صلاحدید تهیه‌کننده فیلم از جشن خانه سینما خارج شد.

به گزارش خبرنگار مهر، "سنتوری" با وجود آنکه از سوی مسئولین برگزاری جشن خانه سینما در جدول نمایش داوران قرار گرفته بود، در آخرین لحظات از سوی تهیه کننده از جشن خانه سینما خارج شد و تلاش های مسئولین جشن نیز برای حضور فیلم در این رویداد سینمایی راه به جایی نبرد.

گفته می شود تهیه کننده "سنتوری" برای آنکه حساسیت های پیرامون فیلم کمتر شود، دست به این اقدام زده است. همچنین شنیده شده است که فرامرز فرازمند همراه با داریوش مهرجویی در حال رایزنی با مسئولین بلند پایه ارشاد از جمله وزیر هستند تا مشکل اکران فیلم را حل کنند و برای اینکه در این مسیر دچار تنش و حاشیه نشوند، ترجیح داده اند از حضور در جشن خانه سینما انصراف دهند.

حضور "سنتوری" در جشن خانه سینما به دلیل آنکه دارای مجوز نمایش عمومی است، بلامانع اعلام شده بود.

نظر یادتون نره و تا پست بعد بای بای

نوشته شده توسط سوسن

نوشته شده توسط سوسن در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 |

وقتی که تو 1 ساله بودی، اون(مادر) بِهت غذا ميداد و تو رو می شست! به اصطلاح، تر و خشک می کرد
!

تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی
وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت ياد داد تا چه جوری راه بری.

تو هم اين طوری ازش تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زد، فرار می کردی

!
وقتی که 3 ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده می کرد.

تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی

!
وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خريد.

تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی

!
وقتی که 5 ساله بودی، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بری.

تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی

!
وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد.

تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی

!
وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی بيس بال خريد.

تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناری، ازش تشکر کردی

!
وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی خريد.

تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی

!
وقتی که 9 ساله بودی، اون، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداخت.

تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازش تشکر کردی

!
وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره.

تو هم، ازش تشکر کردی،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کنی

 !
وقتی که 11 ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما برد.

تو هم، ازش تشکر کردی، ازش خواستی که در يه رديف ديگه بشينه

!
وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِيِون بر حذر داشت.

تو هم، ازش تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بره

!
وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی.

تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه ای نداری

!
وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد.

تو هم،ازش تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده

 !
وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگيره(ابراز محبت کنه).

تو هم، ازش تشکر کردی، با قفل کردن درب اتاقت!(نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه

!)
وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت ياد داد که چطوری ماشينش رو برونی(رانندگی ياد داد).

تو هم، ازش تشکر می کردی، هر وقت که می تونستی ماشين رو بر می داشتی و می رفتی

!
وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود.

تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازش تشکر کردی

!
وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از خوشحالی گريه می کرد.

تو هم، ازش تشکر کردی،اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدی

!
وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.

تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!!(به اصطلاح، بچه مامانی

!!)
وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟

تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره

!!
وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات داد.

تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم

!
وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفت.

تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسيدی که: می تونی هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنی

!
وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد.

تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها زشت هستن

!
وقتی که 24 ساله بودی، اون دارايی های تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد.

تو هم با دريدگی و صدايی(که ناشی از خشم بود)فرياد زدی:مــادررر،لطفا

ً!!
وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزينه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گريه می کرد بهت گفت که: دلم خيلی برات تنگ می شه.
تو هم ازش تشکر کردی، اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب کردی

!!
وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طريق شخص ديگه ای فهميد که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد.

تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چيز ديگه تغيير کرده

!!"
وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکی از اقوام رو يادآوری کنه.

تو هم با گفتن"من الان خيلی گرفتارم" ازش تشکرکردی

!!
وقتی که 50 ساله بودی، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت.

تو هم با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی

!!
و سپس، يک روز، اون، به آرامی از
دنيا ميره. و تمام کارهايی که تو(در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد

.
 
اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کنی

...
و، اگه زنده نيست، محبت های بی دريقش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر...

هميشه به ياد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون، در طول عمرت فقط يه مادر داری!!!!!!

                                                                        یاسمن امینی

 

منبع:shahi-123.blogfa.com

نوشته شده توسط سوسن در شنبه سیزدهم مرداد 1386 |
سلام عزیزان.  خوبین؟

می بینم که تیم المپیاد زیست شناسی کشورمون که یکیشون سامان ناظمیان،یکی از دانش اموزان مدرسه ی هاشمی نژاد مشهد(همسایه ی مدرسه ی ما) بوده نقره گرفتند.سامان ناظمیان میاد مدرسه ی ما به بچه های المپیادی زیست درس میده.دلتون بسوزه.

و تیم المپیاد شیمی یک طلا یک نقره یک برنز و یک دیپلم افتخار دریافت کردند.

فیزیک هم حتما میدونید که در اصفهان برگزار شد و ایران جمعا هفتم شد.

به همتون توصیه میکنم المپیاد رو دنبال کنید حتی اگه خودتون شرکت نکردید کار بقیه رو دنبال کنید

راستی نظر یادتون نره

                                                                                                 یاسمن امینی                 

نوشته شده توسط سوسن در چهارشنبه سوم مرداد 1386 |
 
سلام.چندتا چیز باحال بخونین:::::::::

پلیس اعلام کرده از این به بعد دخترایی که با مانتوی تنگ.شلوار کوتاه.موی بلند.روی سیاه.دکمه ی باز.ناخن دراز.واه و واه و واه!

به قزوینیه میگن آهنگ مورد علاقت چیه؟میگه:تا حالا فکرشو کردی چه خوب میشد که برگردی(این یکی لوس بود)

راستی دیروز اکران فیلم هری پاتر و محفل ققنوس بود.من که خیلی منتظر بودم تا اکران بشه.۶ روز دیگه هم کتاب هفت منتشر میشه.

 
 

فیلم سینمایی هری پاتر و محفل ققنوس کمپانی وارنر براز، رکورد جدیدی را در چهارشنبه با کسب 44.75 میلیون دلار ثبت کرد. یعنی در تاریخ سینمای جهان، پر فروش ترین فیلم چهارشنبه به نام محفل ققنوس ثبت گردید. این عدد شامل 12 میلیون دلار شب اول هم می شود.
حالا محفل ققنوس بالاتر از مرد عنکبوتی 2 قرار گرفت که در 2004 با 40.44 میلیون دلار رکورد شکسته بود. در ضمن این فیلم پنجمین فیلم پر فروش تاریخ سینمای جهان در روز افتتاحیه، جلوتر از دزدان دریایی کارائیب: آخر دنیا که با 42.9 میلیون دلار رکورد داشت، ثبت شده است.
فروش بین المللی بسیار خوب فیلم با مجموع 13.7 میلیون دلار ثبت شده است. با برآورد فروش از فرانسه با رقم 5.9 میلیون دلار، سومین فیلم پر فروش در روز افتتاحیه در تاریخ سینمای فرانسه شده است.
سهم بازار آسیا و اقیانوسیه هم 7.8 میلیون دلار بوده است. این فیلم پر فروش ترین فیلم پاتر در استرالیا، کره جنوبی، نیوزیلند، هنگ کنگ، فیلیپین و مالزی شده است. ققنوس با فروش باورنکردنی 3 میلیون دلاری در استرالیا، پنجمین فیلم پر فروش تاریخ کره جنوبی شد، ققنوس 1.5 میلیون دلار یا 59% بالاتر از رقم فروش جام آتش در نوامبر 2005 را پدید آورد.

منبع:دیوانه ساز

نوشته شده توسط سوسن

نوشته شده توسط سوسن در شنبه بیست و سوم تیر 1386 |

                                                               یاسمن امینی    راستی نظر یادتون نره

نوشته شده توسط سوسن در جمعه بیست و دوم تیر 1386 |
 بزرگرترین دریاچه دنیا، دریاچه خزر، با طول 1225 کیلومتر در شمال ایران

- سریعترین پستاندار خشکی (چیتا) یا سرعت تقریبی 100کیلومتر در ساعت در ایران نیز زیست می‌کند.

-  قویترین ورزنه بردار بعلاوه 105 کیلوگرم جهان، حسین رضازاده، ، با رکورد 113 کیلوگرم.

- طولانی ترین محاصره سفارت خانه ای در جهان، اشغال سفارت امریکا در تهران، از سپتامبر 1979 تا جون 1981

- طولانی ترين ايستادن روی لبه دو شمشير تيز توسط دو ايرانی در پاريس به مدت ۳۰ ثانيه

- ارزانترین هزینه زندگی در جهان، تهران، رکورد دسامبر 2005

                                                                                     یاسمن امینی

نوشته شده توسط سوسن در شنبه نهم تیر 1386 |
 

سلام دوستان جیگر.به قولی چوطورین؟

سوسن هستم. چندتا عکس ببینید.

 

تا پست بعد بای بای.نظر یادتون نره.

 

 

نوشته شده توسط سوسن در پنجشنبه هفتم تیر 1386 |

نام اصلي: حسام                                                                                       

نام خانوادگي اصلي: نواب صفوی

سمت (در بخش هاي):  بازیگران،

......................................

تاريخ تولد: 1353

محل تولد: تهران

مليت: ایران

پست الكترونيك:

hesamsafavi@yahoo.com

......................................

 مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل  بازیگری

 

بيوگرافي

فارغ التحصیل بازیگری از دانشگاه آزاد اسلامی.
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "اعتراض" (مسعود کیمیایی) در سال ١٣٧٨.
با بازی در نقش کوتاهی در فیلم "اعتراض" به دنیای بازیگری قدم گذاشت. به قول خودش بخشهای عمده بازی او و پولاد کیمیایی بنابه دلایلی از فیلم حذف شده است.
اما با مجموعه تلویزیونی "کیف انگلیسی" در نقشی منفی ظاهر شد و فیزیک چهره و بازی اش توجه خیلی ها را جلب کرد. بازی خوب و قابل قبول او در فیلم "اتانازی" نشان داد که توانایی هایی هم دارد.

 

بخشي از فيلم شناسي:

1385  مهمان ( سعید اسدی )  [بازیگر]

1384  سوغات فرنگ ( )  [بازیگر]

1384  ابراهيم خليل الله ( محمدرضا ورزي )  [بازیگر]

1383  سرود تولد ( علی قوی تن )  [بازیگر]

1383  ازدواج به سبک ایرانی ( حسن فتحی )  [بازیگر]

1383  عروس فراری ( بهرام کاظمی )  [بازیگر]

1382  شمعی در باد ( پوران درخشنده )  [بازیگر]

1381  عروس خوشقدم ( کاظم راست گفتار )  [بازیگر]

1381  سیزده گربه روی شیروانی ( علی عبدالعلی زاده )  [بازیگر]

1380  اتانازی ( رحمان رضایی )  [بازیگر]

1380  نان، عشق، موتور هزار ( ابوالحسن داودی )  [بازیگر]

1378  اعتراض ( مسعود کیمیایی )  [بازیگر]

                                                                                       یاسمن امینی
نوشته شده توسط سوسن در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 |
 
فيلم «اخراجي‌ها» با حضور كارگردان آن در پاريس به نمايش درمي‌آيد.
اين نمايش ويژه، اواسط هفته آينده در رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در كشور فرانسه برپا خواهد شد و از ايرانيان مقيم فرانسه و همچنين دانشجويان ايراني حاضر در پاريس، دعوت شده تا در اين نمايش ويژه حضور داشته باشند.بنا براين گزارش، قرار بود پنجشنبه گذشته، اين فيلم در دفتر نمايندگي يونسكو در پاريس اكران شود كه بنا به دلايلي اين جلسه نمايش منتفي شد.
اخراجي‌ها تاكنون در روسيه و بلاروس نيز جلسات نمايش ويژه‌اي را با استقبال ايرانيان مقيم اين كشورها پشت سرگذاشته است.

راستی عکس های پست قبل برای خودم باز میشن.

ثبت شده توسط سوسن

نوشته شده توسط سوسن در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 |

سلام.

چطورین؟بالاخره آپیدم.(البته بعد 2000 سال)

حالا بریم سراغ خبر.یه انیمیشن بود که در مورد زن های ایرانی در جشنواره ی کن جایزه گرفته بود،تازه فهمیدم که کارگردانش یه ایرانی به نام مرجان ستراپی بوده.در این انیمیشن که اسمش پرسپولیسه زن های ایرانی رو طوری نشون داده که از اینکه مجبوراً روسری سرشون کنن خیلی شاکی اند و خلاصه بیشتر داستان تو همین مایه هاست.یه قسمتشو که توی اخبار 20:30 گذاشته بود این طوری بود که چند تا زن تو ماشین نشستن و بعد روسری هاشون رو در میارن و از این کارشون خوشحالند و احساس آزادی می کنن.واقعاً این طوریه؟به نظر شما چرا یه ایرانی باید در مورد کشورش چیزی رو که واقعیت نداره بسازه بعد بفرسته کن؟معلومه که اونا هم بهش جایزه میدن چون بر ضد ایرانه.

حالا دو تا عکس ازش ببینین.

دومی از سمت چپ و عکس بالایی مرجان ستراپی(خپل)بودن و در عکس پایین اولی از سمت چپ اون یکی کارگردانه.اسمش رو هم یادم نیست وگرنه مینوشتم.

 

اینم یه عکس از نیکی کریمی در جشنواره ی کن(البته بی ربطه اما خب)

 

 

این یکی هم عباس کیارستمی(دومی از سمت راست)

 

 

راستی من سوسن هستم واز یاسی جون تشکر می کنم که تو امتحانا وبلاگمون رو آپ کرد.تا پست بعد بای بای

نوشته شده توسط سوسن در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 |

نام :آل پاچینو                                                                

تاریخ تولد:25 آپریل 1940

محل تولد: نیویورک

اکثر مردم فیلم پدر خوانده را دیده اند و هنر نمایی آل پاچینو را در آن تحسین کرده اند . او یکی از هنرپیشه های بنام آمریکایی است که با بازی در فیلم پدر خوادنده به شهرت جهانی رسید.

وی در 25 آپریل 1940 در نیویورک پسری در یک خانوداده ایتالیایی تبار چشم به جهان گشود که نامش را آلفرد جیمز نهادند. مادرش رز (خانه دار) و پدرش سالواتره (کارمند شرکت بیمه) پاچینوایتالیایی بودند که برای زندگی به نیویورک مهاجرت کردنمد و آلفرد نیز در آنجا متولد شد . متاسفانه آلفرد نتوانست طعم محبت پدر را بچشد ،زیرا در حالی که او 2 سال داشت پدرش از دنیا رفت . در نتیجه آنها برای یافتن خانه ای ارزانتر به همراه مادر ،پدر بزرگ و مادربزرگش به حومه شهرنیویورک نقل مکان کردند. او به بازیگری علاقه داشت و مادرش نیز در این راه او را تشویق می کرد . آلفرد اصلا درس و مدرسه را دوست نداشت و همیشه از مدرسه فرار می کرد . بعد از پدر حامی او مادرش بود اما آلفرد آن قدر به بازیگری علاقه مند بود که در سال 1957 در مدرسه هنرهای زیبایی ثبت نام کرد ،اما از شانس بد او مادرش نیز در سال 1962 وقتی او 22 ساله بود ،بر اثر یک بیماری از دنیا رفت و آلفرد را تنها گذاشت او طبق خواست مادر و علاقه خودش به رشته بازیگری را ادامه داد و در تئاتر معرف برادوی نیویورک مشغول به اجرای نقش های مختلف شد . آلفرد در سال 1969 یعنی 7 سال بعد از مرگ مادرش در فیلم « من ،ناتالی » ایفای نقش کرد و مورد تحسین کارگردانان معروف قرار گرفت . وی در سال 1970 در فیلم «وحشت در نیدل پارک » بازی کردکه بازی در این دو فیلم  وی را چندان راضی وخشنود نکرد تا اینکه در سال 1972 هنگامی « فرانسیس فورد کاپولا» تصمیم به ساخت یکی از شاهکارهای تاریخ سینما یعنی فیلم پدر خوانده گرفت نقش « مایکل کورلئوته » به وی یعنی پاچینوی کبیر واگذار شد.  .بازی بی عیب و نقص او در فیلم همگان را مات و مبهوت ساخت و آغاز خوبی برای آلفرد بود و در این فیلم وی نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مکمل مرد شد که البته به او  نرسید او بعد از این فیلم در فیلم های مترسک و سرپیکو را بازی کرد و روز به روز به موفقیتش افزوده شد.در مترسک نقش آدمی سرگشته که به دنبال هویت  خود بود را بازی کرد و در سرپسکو که یکی دیگر از شاهکارهای او بود ، نقش یک افسر پلیس که فساد مافوق های خود را افشا کرد را بازی کرد  در این فیلم دوباره کاندید جایزه اسکار شد ولی باز هم نصیب او نشد. ولی جایزه گلدن گلاب را به خاطر در خشانش به وی  اهدا کردند.

صدای دلگرم و دلنشین وی در بازی کمک فراوانی به آلفرد می کند ،گویی که اعضای بدنش همه هنگام بازی واقعا بازیگرند

آلفرد با دی آنجلو هنرپیشه معروف هالیوود ازدواج کرد و آنها صاحب دو فرزند به نامهای آنتون و الیویا شدند.

آلفرد اکنون در حال کارگردانی است. او تا به امروز دو فیلم به نامهای کارآموز و بی خوابی را کارگردانی کرده است وی در کتاب خاطراتش می گوید :

«زندگی ام را مدیون مادرم هستم »

فیلم شناسی:

 ناتالی و من 1969،حشت در نیدل پارک 1969،پدر خوانده 1 1972  کاندید جایزه اسکار، مترسک 1973،  سرپیکو 1973   کاندید جایزه اسکار،  دریافت جایزه گلدن گلاب، پدر خوانده2  1974، بعد از ظهر سگی 1975    کاندید جایزه اسکار،  عدالت برای همه  1979   کاندید جایزه اسکار، دیر فیلد 1979 ، انقلاب 1985، دریای عشق 1989، دیک تریسی 1990، پدر خوانده 3  1990، بوی خوش زن  1992   دریافت جایزه اسکار ، فرانکی و جان 1991، گلن گری گلن راس 1992، راه کارلیتو 1993، وکیل مدافع شیطان 1997 دریافت جایزه گلدن گلاب، دنی براسکو 1997، فیلم خودی 1998، بی خوابی 2002، تاجر ونیزی 2004 بهترین اثر وی بعد از وی بعد از سال 2000

                                                                                                 یاسمن امینی

نوشته شده توسط سوسن در شنبه دوازدهم خرداد 1386 |
 
خدا رو شکر علی دایی عزیز با فوتبال خداحافظی کرد منم مثل حاج رضایی خوشحال شدم

                                                                                              یاسمن امینی

نوشته شده توسط سوسن در سه شنبه هشتم خرداد 1386 |

 

                                                                                                    یاسمن امینی

نوشته شده توسط سوسن در شنبه پنجم خرداد 1386 |

 

 

 

                              یاسمن امینی و سوسن   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط سوسن در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 |
 
خوانندگان گرامی سلام:

امروز اخرین روزیه که وبلاگمون رو اپ میکنیم چون از اول تا ۲۴ خرداد امتحان داریم انشا الله تا بعد از امتحانات.

حتما واسمون دعا کنید تا این امتحانات ... رو با موفقیت پشت سر بذاریم.....

شما حتما نظراتتون رو بگید.

                                                                                                                    با تشكر

نوشته شده توسط سوسن در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 |
سلام.

چطورین؟بابا چرا اینقدر کم نظر میدین؟خوب مهم نیست.چندتا خبر بخونین.

بریتنی اسپیرز یک بار دیگر بعد از اجرای کنسرت خود در کالیفرنیا در آناهیم اشتباه خود را تکرار کرد و در چهار ترانه تنها لب زد.
بریتنی در این کنسرت تنها به همراه چهار تن از دوستانش به انجام حرکات موزون پرداخت و تظاهر به خواندن ترانه ها کرد.
او در این کنسرت لباس جدیدی به تن کرده بود و با جنب و جوش فراوان بر روی صحنه حرکت میکرد.
استقبال مردم از کنسرت بریتنی چنان بود که تمام خیابان های منتهی به کنسرت از سه ساعت قبل از اجرای برنامه کاملا بند آمده بود.
با وجود اینکه بریتنی مانند کنسرت قبلی خود در تمام مدت لب میزد اما مردم از دیدن مجدد او چنان خوشحال بودند که به این موضوع اهمیت زیادی ندادند.

حالا یه خبر از فیلم مزخرف سیصد بخونینموسسه وياكام اهدا كننده جوايز سينمايي MTV فيلم مغرضانه و ضد ايراني 300 را در پنج رشته نامزد دريافت جايزه اعلام كرد.

بنابر گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از هاليوود ريپورتر؛ فيلم 300 براي دريافت جايزه بهترين فيلم با فيلم هاي سينه مرد مرده نامزد 4 جايزه، تيغه هاي افتخار، خانم كوچولو سان شاين و بورات در رقابت است.
بنابراين گزارش؛ هنگامي كه فيلم فاقد ارزشي مثل 300 كه به گفته منتقدان و متخصصان چه از نظر محتوايي و چه از نظر ساختاري فاقد هرگونه ارزشي است از سوي داروان يك برنامه سينمايي براي دريافت جايره، آنهم در پنج رشته، نامزد دريافت جايزه مي شود اهداف مغرضانه سازماندهندگان چنين برنامه هايي به خوبي آشكار مي شود.
گفتني است؛ برنامه مراسم اهداي اين جوايز سوم ژوئن از كانال هاي ماهواره اي پخش مي شود.آخه این فیلم(خداییش)ارزش جایزه گرفتن هم داره؟

پول ساز ترین بازیگران سینمای ایران:

با فروش دو ميليارد و نيم ميليون توماني «اخراجي‌ها» در تهران و شهرستان‌ها، امين حيايي در صدر جدول پول‌سازترين بازيگران سينماي ايران قرار گرفت.

به گزارش خبرگزاري فارس، فروش دو ميليارد و نيمي «اخراجي‌ها» (مسعود ده‌نمكي) ، موجب شد تا «امين حيايي» يكي از بازيگران اين فيلم به ركوردي منحصر به فرد در ميان پول‌ساز‌ترين بازيگران سينماي ايران دست‌ يابد.
بر اساس اين گزارش، سال گذشته دو فيلم از حيايي با نام‌هاي شام عروسي(ابراهيم وحيدزاده) با 512 ميليون تومان و تله (سيروس الوند) با 300 ميليون تومان نام او را جزو پول‌سازترين بازيگران سينماي ايران ثبت كردند.

در سال 1384 سه فيلم از امين حيايي، در فهرست 10 فيلم پرمخاطب سال قرار گرفت.

                                                                                                       سوسن


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سوسن در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 |

این فیلم ارزشی نداره که بخوام واسش توضیح بدم خودتون حتما دیدینش

                                                                                            یاسمن امینی

 

نوشته شده توسط سوسن در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 |

                                                                                            یاسمن امینی

نوشته شده توسط سوسن در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 |

                                                                                   یاسمن امینی

نوشته شده توسط سوسن در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 |

مختصري از زندگي نامه ي شادروان زنده ياد رضاصادقي رضا صادقي فرزند حسن در 1/2/1356در مشهد مقدس به دنيا آمد و در چكنه سفلي زادگاه والدينش در 5سالگي قرآن را آموخت.تحصيلات ابتدايي را در مدرسه ي شهيد هاشمي نژاد چكنه و راهنمايي را در مدرسه ي پيام انقلاب و شهيد مفتح و دبيرستان را در مركز استعدادهاي درخشان مشهد به اتمام رساند. ادامه دارد... برگزيده ي يازهمين المپياد رياضي و چهارمين المپياد كامپيوتر استاني،كسب مدال نقره ي كامپيوتر و

مدال طلاي رياضي مرحله ي كشوري(بهمن۱۳۷۲)و معاف شدن از آزمون كنكور براي ورود به دانشگاه،

عضويت تيم رياضي و كسب مدال نقره ي جهاني در سي و پنجمين المپياد رياضي هنگ كنگ بين ۶۹

كشور شركت كننده (تير۱۳۷۳<۱۹۹۴م>)،دريافت مدال طلاي دوازدهمين المپياد رياضي و مدال طلاي

پنجمين المپياد كامپيوتر كشوري(بهمن۱۳۷۳)و عضويت مجدد تيم رياضي و كسب مدال طلاي

سي و ششمين المپياد جهاني رياضي در تورنتوي كانادا بين ۷۱ كشور شركت كننده(تير۱۳۷۴<۱۹۹۵م>)راهيابي به مسابقات قرآن و نهج البلاغه و مسابقات علمي در سطح شهرستان و ناحيه و كسب

مقام/شركت د ركار سوق فيزيك/دعوت به انجمن شعر سمپاد علامه حلي(آثار و اشعار پراكنده اي

نظير الهي نامـــــــــــــــه،كاكتوس،عاشوراي مشـــــــــــــــهد،رنگ،مرگ شيرين است و ...از وي باقي

مانده است)دعوت به كلاس آشنايي با رياضيات صنعتي شريف تهران(در ۴درس رياضي آزمون هر سه

نوبت دوم دبيرستان نمره ي ۲۰ كسب كرده بود.) رضا صادقي از اول مهر1374 با انتخاب خودش در رشته ي رياضي محض دانشكده ي رياضي صنعتي

شريف مشغول تحصيل شد و اهم فعاليت هايش عبارتند از:

1.تحصيل زبان فرانسه علاوه بر دروس دانشگاهي جهت آشنايي با دو زبان خارجي

2.مدرس تمرين رياضي يك دانشكده ي علوم رياضي دانشگاه صنعتي شريف در سال76-75

3.مدرس دوره هاي آموزشي المپياد رياضي باشگاه دانش پژوهان جوان76-74

4.بورسيه ي مركز تحقيقات فيزيك نظري و رياضيات76-74

5.نويسنده ي رياضي عمومي دو به گواهي دكتر يحيي تابش و مفقود شدن آن

6.دانشجوي برگزيده ي دانشكده ي علوم رياضي دانشگاه صنعتي شريف77-76

7.ارائه ي مقاله (اعداد ساختني-جهان متناهي)در اولين سمينار رياضي دانشجويان كشور در دانشگاه

شهيد چمران اهواز 24/12/76

                                                                                        یاسمن امینی

 

نوشته شده توسط سوسن در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 |
نيكول در بيستم ژوئن سال 1967 در هاوايي بدنيا آمد. او يك ستاره سينماست و داراي شهرت فراواني است. پدرش يك متخصص شيمي و مادرش استاد پرستاري بود نيكول از سن 4 سالگي در سيدني استراليا پرورش يافت و اين علت شهرت او به لهجه منحصر به فردش است.

دوران كودكي او به شدت با فعاليتهاي اجتماعي پدر و مادرش آميخته بود مادرش كه يك فيمينيست تند و تيز بود و حتي حاضر نبود براي او  عروسك بخرد پدرش او را با خرك ورزشي تمرين مي داد. ورزش يك قسمت از زندگي او در خانه بود نيكول مجبور بود در پايان روز با والدينش درباره يك نشريه سياسي يا اتفاقات روز بحث و گفتگو كند.

نيكول به شدت از اين اوضاع احساس بدي داشت همينطور كه بزرگ مي شد اولين تجربه بازيگري او در سن 6 سالگي بوقوع پيوست زمانيكه او در يك نمايش مدرسه اي در كريسمس ظاهر شد در سنين نوجواني آموزش رقص، تئاتر و پانتوميم ديد بخصوص علاقه شديد به رقص باله داشت.

امروزه اندام متناسب او بخشي از زيبايي اوست. اما در كودكي بخاطر قد بلندش نسبت به همكلاسيهايش خيلي متناسب نبود و چهره رنگ پريده او در جواني امتيازي براي او محسوب نمي شد.

او معمولاً در تئاتر  « فيليپ استريت » در سيدني شركت مي كرد. علاقه اش به باله و هنرهاي نمايشي براي نيكول كافي بود تا به هنرپيشگي علاقه مند شود. در سال 1983 نيكول اولين نقش خود را در فيلم استراليايي "Bush Christmas" بازي كرد. او يك اثر به ياد ماندني در پيشينه استراليايي خود آفريد به طوريكه هنوز هر دسامبر تلوزيون آن را پخش مي كند. در سال 1985 زمانيكه او فقط 17 سال داشت به عنوان هنرپيشه زن سال در استراليا برگزيده شد. زمانيكه در آمريكا در فيلم پر هيجان "Dead Calm" ظاهر شد خيلي زود به عنوان يك هنرپيشه شناخته شده در كل دنيا پذيرفته شده بود نيكول بزرگ شده بود و زيبايي خاص خودش را پيدا كرده بود همانطور كه امروزه مي شناسيمش فيلم بعدي نيكول "Days of Thunder" نام داشت كه در زندگي آينده او اثر گذار بود. در فيلم ماشين مسابقه او دل تام كروز را دزديد و بالاخره در سال 1990 نيكول و تام در كلرادو ازدواج كردند. در چند سال بعد از آن نيكول در تقلا براي براي اين بود كه خود را نه فقط به عنوان همسر تام كروز بلكه به عنوان يك هنرپيشه مطرح كند. نيكول در سال 1995 جايزه بهترين هنرپيشه زن Golden Globes را ازان خود كرد. در فيلم بعدي نيكول به عنوان زن بتمن در فيلم پرطرفدار آن زمان «بتمن براي هميشه» بازي كرد.

نيكول كيدمن

                                                                                                          یاسمن امینی

نوشته شده توسط سوسن در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 |
 

دیوید بکهام (متولد
۲ می ۱۹۷۵ در لندن) فوتبالیستی انگلیسی است. او در سال ۲۰۰۳ باشگاه منچستر یونایتد را برای پیوستن به رئال مادرید ترک کرد. 

همسر او ویکتوریا آدامز یکی از خوانندگان گروه اسپایس گرلز است. او سه فرزند به نام های بروکلین(متولد 4 مارس 1999)رومئو(1 سپتامبر 2002)و کروز(20 فوریه 2005)دارد. دیوید بکهام یکی از بهترینهای دنیادر زدن ضربات ازاد محسوب می‌شود و از پاسهای فوق العاده‌ای نیز برخوردار است. او در سال 1999در جام قهرمانان اروپا با تیم منچستر یونایتد مقابل بایرن مونیخ به قهرمانی رسید در این بازی که با نتیجه 2بر1 به پایان رسید او دو پاس گل داد و بهترین بازیکن میدان بود. دیوید بکهام در سال 2006 در جام جهانی المان به همراه تیم انگلستان به مقامی دست نیافت وپس از اتمام جام جهانی و تعویض مربی انگلستان دیگر در تیم انگلستان بازی نمی کند اگر نگوییم بهترین او از بهترین بازیکنان تاریخ دراز فوتبال انگلستان و حتی از بهترین بازیکنان فوتبال جهان است این بازیکن 31 ساله و تقریبا پر حاشیه ترین بازیکن حال حاضر جهان از محبوبیت خاصی در بین مردم جهان بر خوردار است و با تونی بلر و ملکه الیزابت نیز دیدار کرده است و دارای عنوان سر است او همچنین با مقامات بزرگ دیگر جهان همچون نلسون ماندلا نیز دیدار کرده است دیوید بکهام دو کتاب بسیار زیبا نوشته که بی شک توجه سیل عظیمی را به خود جلب مبکند بی شک ضربات کاشته و سانتر های زیبای او هرگز از ذهن جهانینان پاک نخواهد شد.

 

نوشته شده توسط سوسن در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 |

                                                                                               یاسمن امینی

نوشته شده توسط سوسن در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 |

اهل حمامم

پوستم مهتابی ست

چشمهایم آبی ست

پدرم دلاک است

سر طاسی دارد

لنگ می اندازد

شامپو مصرف کرد

کله اش هی کف کرد

و سپس مویش ریخت

و چه اندازه سرش براق است

حرفه ام دلاکی است

هدف من پاکی ست

می نشیند لب سکو آرام

یک نفر با احساس

و تصور کرده ، خیلی خوش پر و پاست

کودکی را دیدم

می دود در پی صابون و لگن

ای نهان در پس در

خشک آوردم ، خشک

مشتری های عزیز

لگن خاصره تان سالم باد

رخت ها را نکنید

آبمان قطع شده

                                                                                                            سوسن

نوشته شده توسط سوسن در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 |
 
مطالب قدیمی‌تر