سينمايي «جدا مانده» به كارگرداني مارتين اسكورسيزي پنج شنبه (25 مرداد ماه) در قالب سينما يك ازتلويزيون پخش ميشود.
به گزارش خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا، «جدا مانده» (Departed) كه به نامهاي «مرحوم» و«مردگان» شهرت دارد با اسامي ديگري چون «رفتگان» و «درگذشته» درايران شناخته شده است، اما سينما يك با عنوان تازهي «جدامانده»، اين فيلم را به روي آنتن ميبرد!
«جدامانده» كه به رغم اعلام قبلي مبني بر اكران دربيست پنجمين جشنواره بين المللي فيلم فجر، دراين رويداد هنري به نمايش درنيامد، از سوي چند برنامه سينمايي تلويزيون براي پخش مورد تقاضا قرار گرفت.
اما در نهايت مسؤولان تلويزيون تصميم به پخش اين فيلم از شبكه اول سيما گرفتند.
گزارش تحليلي ايسنا از فيلم «مرحوم»(باز هم نمی دانیم کدام نام را به کار ببریم!) به شرح زير است:
*اقتباس از يك فيلم هنگكنگي
«مرحوم» از فيلمي هنگ كنگي اقتباس شده كه هيچ اعتباري پشت سر آن قرار نداشته است اين فيلم هنگ كنگي را كسي نديده است و حتي راجع به آن چيزي نشنيده بودند.(البته نویسنده خبر فراموش کرده که این فیلم از شبکه ۵ پخش شده است!) با اين حال «مرحوم» به پشتوانه كارگرداني حرفهيي مارتين اسكورسيزي و بازي لئوناردو دي كاپريو و مت ديمون حضوري موفق در جشنوارهها داشت.
*هزينهاي معادل 90 ميليون دلار
هزينه ساخت مرحوم 90 ميليون دلار تحمين زده شده است و پس از سه هزار بار اكران درسينماهاي آمريكا كه از 8 اكتبر 2006 آغاز شده، 26 ميليون دلار عايد سازندگانش كرد.
*دارنده 4 اسكار
سينمايي «مرحوم» تاكنون در جشنوارههاي معتبر بسياري موفقيت كسب كرده است. از آن جمله ميتوان به دريافت 4 جايزه اسكار توسط اين فيلم اشاره كرد.
«مرحوم» تاكنون 46 جايزه از جشنوارههاي ديگر سينمايي را نيز به خود اختصاص داده است و 46 بار نيز نامزد دريافت جايزه شده است.
*بازيگران فيلم:
در سينمايي مرحوم لئوناردو دي كاپريو به ايفاي نقش پرداخته است كه بيست و سومين فيلم وي محسوب ميشود. او پس از«مرحوم» درفيلمي با نام «الماسهاي خونين» بازي كرد كه به تازگي از تلويزيون ايران پخش شد. مت ديمون، جك نيكلسون، مارك والبرت،مارتين شين، ماري و نيستون، ولا فارميگا و آنتوني آندرسون و ديگر بازيگران فيلم هستند.
*داستان فيلم
فيلمنامهي «مرحوم» را ويليام موناهام در ژانر اكشن و دلهره به نگارش درآمده است. موناهام نيز فيلم نامهاش رابراساس فيلم نامهاي از سيوفاي ماك، در سال 2002 نوشت.
يكي از ماموران اداره پليس شهر بوستون به سم بيي كاستيگان ازسوي دو متن از فرماندهانش يعني كاپيتان كوئينان و سرجوخه ديگنام ماموريت پيدا ميكنند تا به صورت ناشناس در تشكيلات يك باند گانگستري بسيار مهم و خطرناك كه رهبري آن را بر عهده فردي به اسم فرانك كاسترلو است نفود كنند تا خبرهاي آنجا را به اداره پليس منتقل كنند از سوي ديگر يكي از افراد مهم و وفادار به كاستلو به اسم كاليل ساليوان به عنوان يك پليس به اداره پليس شهر ميپيوندد تا براي كاستلو خبرچيني كند.
پس از گذشت مدتي از اين اتفاقات بيلي پي برد كه گانگسترها يك جاسوس در اداره پليس دارند و كالين نيز از سوي ديگر متوجه ميشود فردي درتشكيلات آنها براي اداره پليس جاسوسي ميكند با اين وجود كالين و بيلي از هويت واقعي هم اخلاقي ندارند و هر كدام تلاش ميكنند زودتر جاسوس را به دام بيندازند.
| سنتوری" داریوش مهرجویی به صلاحدید تهیهکننده فیلم از جشن خانه سینما خارج شد. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر، "سنتوری" با وجود آنکه از سوی مسئولین برگزاری جشن خانه سینما در جدول نمایش داوران قرار گرفته بود، در آخرین لحظات از سوی تهیه کننده از جشن خانه سینما خارج شد و تلاش های مسئولین جشن نیز برای حضور فیلم در این رویداد سینمایی راه به جایی نبرد.
گفته می شود تهیه کننده "سنتوری" برای آنکه حساسیت های پیرامون فیلم کمتر شود، دست به این اقدام زده است. همچنین شنیده شده است که فرامرز فرازمند همراه با داریوش مهرجویی در حال رایزنی با مسئولین بلند پایه ارشاد از جمله وزیر هستند تا مشکل اکران فیلم را حل کنند و برای اینکه در این مسیر دچار تنش و حاشیه نشوند، ترجیح داده اند از حضور در جشن خانه سینما انصراف دهند. حضور "سنتوری" در جشن خانه سینما به دلیل آنکه دارای مجوز نمایش عمومی است، بلامانع اعلام شده بود. نظر یادتون نره و تا پست بعد بای بای نوشته شده توسط سوسن |
وقتی که تو 1 ساله بودی، اون(مادر) بِهت غذا ميداد و تو رو می شست! به اصطلاح، تر و خشک می کرد
!
تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی
تو هم اين طوری ازش تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زد، فرار می کردی
!
وقتی که 3 ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده می کرد.
تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی
!
وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خريد.
تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی
!
وقتی که 5 ساله بودی، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بری.
تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی
!
وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد.
تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی
!
وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی بيس بال خريد.
تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناری، ازش تشکر کردی
!
وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی خريد.
تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی
!
وقتی که 9 ساله بودی، اون، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداخت.
تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازش تشکر کردی
!
وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره.
تو هم، ازش تشکر کردی،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کنی
!
وقتی که 11 ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما برد.
تو هم، ازش تشکر کردی، ازش خواستی که در يه رديف ديگه بشينه
!
وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِيِون بر حذر داشت.
تو هم، ازش تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بره
!
وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی.
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه ای نداری
!
وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد.
تو هم،ازش تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده
!
وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگيره(ابراز محبت کنه).
تو هم، ازش تشکر کردی، با قفل کردن درب اتاقت!(نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه
!)
وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت ياد داد که چطوری ماشينش رو برونی(رانندگی ياد داد).
تو هم، ازش تشکر می کردی، هر وقت که می تونستی ماشين رو بر می داشتی و می رفتی
!
وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود.
تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازش تشکر کردی
!
وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از خوشحالی گريه می کرد.
تو هم، ازش تشکر کردی،اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدی
!
وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!!(به اصطلاح، بچه مامانی
!!)
وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟
تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره
!!
وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات داد.
تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم
!
وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفت.
تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسيدی که: می تونی هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنی
!
وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد.
تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها زشت هستن
!
وقتی که 24 ساله بودی، اون دارايی های تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد.
تو هم با دريدگی و صدايی(که ناشی از خشم بود)فرياد زدی:مــادررر،لطفا
ً!!
وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزينه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گريه می کرد بهت گفت که: دلم خيلی برات تنگ می شه.
تو هم ازش تشکر کردی، اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب کردی
!!
وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طريق شخص ديگه ای فهميد که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد.
تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چيز ديگه تغيير کرده
!!"
وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکی از اقوام رو يادآوری کنه.
تو هم با گفتن"من الان خيلی گرفتارم" ازش تشکرکردی
!!
وقتی که 50 ساله بودی، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت.
تو هم با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی
!!
و سپس، يک روز، اون، به آرامی از دنيا ميره. و تمام کارهايی که تو(در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد
.
اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کنی
...
و، اگه زنده نيست، محبت های بی دريقش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر...
هميشه به ياد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون، در طول عمرت فقط يه مادر داری!!!!!!
یاسمن امینی
منبع:shahi-123.blogfa.com
می بینم که تیم المپیاد زیست شناسی کشورمون که یکیشون سامان ناظمیان،یکی از دانش اموزان مدرسه ی هاشمی نژاد مشهد(همسایه ی مدرسه ی ما) بوده نقره گرفتند.سامان ناظمیان میاد مدرسه ی ما به بچه های المپیادی زیست درس میده.دلتون بسوزه.![]()
و تیم المپیاد شیمی یک طلا یک نقره یک برنز و یک دیپلم افتخار دریافت کردند.
فیزیک هم حتما میدونید که در اصفهان برگزار شد و ایران جمعا هفتم شد.
به همتون توصیه میکنم المپیاد رو دنبال کنید حتی اگه خودتون شرکت نکردید کار بقیه رو دنبال کنید
راستی نظر یادتون نره ![]()
یاسمن امینی

