تبليغاتX
.:iran pat0gh:.
یه وبلاگ توووپ
سلام عزیزان

ببخشید که دیر به دیر می اپم واقعآ از همگی شرمنده هستم.الانم می خواستم عید نوروز رو به همتون تبریک بگم و واسه ی همتون ارزوی سلامتی و موفقیت رو دارم.

                                                                         سال خوبی داشته باشید*یاسمن*

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 11:25  توسط سوسن و یاسمن | 

سوپر استار محبوب سینما، جانی دپ، در ابتدای امسال فیلم موفق دزدان دریای کارائیب 3 را بر پرده داشت و در اواخر سال نیز فیلم سوئینی تاد اثر موزیکال تیم برتون، با بازی او در نقش اصلی اکران شد. دپ در این فیلم، برای اولین بار در طول دوران بازیگری اش آواز خواند و اجرای او چنان موفق بود که منتقدین از اجرایش بسیار تمجید کردند. "سوئینی تاد" که اقتباسی است از تئاتری در برادوی، ششمین همکاری جانی دپ و تیم برتون و اولین فیلم موزیکال آنها محسوب می شود. با خون و خونریزی که جانی دپ در سرسراهای لندن راه انداخته است این روزها زمزمه هایی مبنی بر احتمال نامزدی اسکار هم برای وی به گوش می رسد. جانی دپ مقیم فرانسه است و با همسرش ونسا پارادیس که بازیگر- خواننده فرانسوی است و دو فرزندشان  لیلی رز 7 ساله و جک 5 ساله زندگی بدون حاشیه ای را سپری می کنند.

مصاحبه زیر برگرفته شده از سایت رولینگ استون است.

 

سوال: کلا خانواده شما اهل موسیقی بودند؟

جانی دپ: نه، پدر و مادرم خیلی به موسیقی علاقه نداشتند ولی عمویم که واعظ کلیسا بود گیتار زدن را بلد بود و یکشنبه ها در کلیسا اجرای موسیقی می کرد. تماشا کردن عمویم با گروه کوچکش که برای مردم موسیقی می نواختند نخستین گرایشات مرا به موسیقی در وجودم ایجاد کرد.

سوال: اولین کاستی را که خریدید مربوط چه کسی بود؟

جانی دپ:  دقیقا نمی دانم چه کاستی را برای اولین بار خریدم ولی تا جایی که یادم میاید اولین کاستی را که کاملا و بدون توقف گوش دادم، آهنگ هایی از دین مارتین بود و کاست های بعدی هم از بوت راندولف و پیتر اوستینو بودند. از برادرم که 10 سال از من بزرگتر بود همیشه نوارهایی را می گرفتم و گوش میدادم و برادرم که کمی به خودش مغرور شده بود به عنوان یک حرفه ای آهنگهایی از فیلم "آخرین تانگو در پاریس" را به من داد.

سوال: از اینکه او فیلم را که در رده بندی (x)  داشت به تو نشان نداد تعجب نکردی؟

جانی دپ: من خیلی کوچک بودم و از این کارها سر در نمی آورم  و فقط عکس مارلون براندو و ماریا اشنایدر را روی جلد آلبوم یادم می آید، هرچند که کاملا متوجه نشدم چه بود.

سوال: چطور گوش دادن به موسیقی به ساختن موسیقی تبدیل شد؟

جانی دپ: وقتی 12 ساله بودم به مادرم گفتم که یک گیتار الکترونیکی را که قیمتش 25 دلار بود برایم بخرد. گیتار خیلی قشنگی بود ولی امکان خریدنش نبود و همین من را به فکر دزدیدنش انداخت. کار زشتی بود. من یواشکی به داخل مغازه رفتم  و به هر جوری بود آن را برداشتم و یواشکی از آنجا فرار کردم. به طور وحشتناکی آن را دوست داشتم و همین باعث شد که این کار را بکنم. از این هم می ترسیدم که مبادا پدر و مادرم از این ماجرا با خبر شوند پس آن را در اتاقم قایم کردم و هیچ وقت بیرون نیاوردم، بعد به فکرم رسید که چطور با آن آهنگ بزنم و روزهای متمادی موسیقی را با استفاده از گوشهایم یاد گرفتم.

سوال: اولین اهنگی را که اجرا کردی چه بود؟

جانی دپ: همه بچه های محل بیشتر آهنگ (smoke on the water) را می نواختند ولی اولین آهنگی که خودم توانستم آن را اجرا کنم آهنگ (stairway to heaven) بود.

سوال: اولین گروه موسیقی ات چه بود؟

جانی دپ: وقتی 13 ساله شدم با چند تا از هم محله ای هایم گرو کوچکی را راه انداختیم. یکی خواننده بود و یکی دیگر نوازنده و..... هر چند خیلی متزلزل بود ولی تجربه بزرگی بود. ما تو حیاط های مردم هنگام مهمانی هایشان موسیقی می زدیم و از بیتل ها گرفته تا لد زیپلین و بسیاری آهنگهای دیگر را اجرا کردیم.

سوال: به نظر میاد که خیلی مشتاق موسیقی بودید؟

جانی دپ: آدم 13 سال داشته باشه و راک اند رول را اجرا کند آنهم با صدای زیاد و نامنظم. ولی وقتی کسی به شما اجازه می دهد که شما در حیاتش این کارها را بکنید واقعا جای تقدیر دارد و ما آزادی بسیاری در این کار داشتیم و آینده ام را آنجا پیدا کردم.

سوال: ما شنیدیم که هنگام تهیه فیلم سر اینکه از صدای شما استفاده بشود یا نه تردید داشته اند زیرا تصنیف هایی بسیار دشوار بودند . می توانید برای ما توضیح بدهید؟

جانی دپ: من تقریبا بیشتر از همه نگران بودم البته به غیر از تیم برتون. تیم برتون واقعا به من اعتماد داشت و من خیلی خوشحال بودم که اجازه این کار را به من داد چون هرگز پیش از آن در زندگی ام نخوانده بودم و اولین بارم بود و مجبور بودم که راهم را در این کار پیدا کنم و برای من خیلی مهم بود . مدتها در یک استودیو که مال دوستم بود به تمرین پرداختم و میخواستم که مطمئن شوم از عهده این کار برای بر می آیم و بالاخره موفق شدیم که این کار را بکنیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 13:7  توسط سوسن و یاسمن | 
سلام دوستان ببخشید که یه مدت نبودیم ...

جاتون خالی امروز سر کلاس فیزیک نشسته بودیم معلممون داشت خاطره تعریف میکرد گرم صحبت شده بود که یه دفعه پایه ی صندلی شکست و ...

همه ی کلاس رفت رو هوا معلممون اینقدر سرخ شد طفلک.دلم واسش سوخت.بعدشم بروبچه نامرد رفتن همه ی مدرسرو پرکردن.می خواستیم بذاریم صندلی باشه تا مععلم زبانمون که زنگ دیگه باهاش داشتیم بیفته اما مثل اینکه معلم فیزیکمون از ما سریعتر عمل کرد و گفت بیان صندلی رو عوض کنن.توجه داشته باشید که این دو معلم ما مرد بودنِِ((((:

                                                                                                   یاسمن امینی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 23:20  توسط سوسن و یاسمن | 
سلام.می دونید که بعد چه مدت آپیدم؟اصلاْ حسش نبود که بیام و یه مطلب جدید بزارم اما از این به بعد میام و آپ میکنم.حالا دو سه تا عکس ببینید.

 

مطلب ندارم.پس تا پست بعد بای بای.

نوشته شده توسط سوسن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 2:28  توسط سوسن و یاسمن | 
آنقدر خيال بافتم كه تمام كلافهاي فكرم به لباس آرزويي در آمدند ...كاش اندازه ام باشد
وقتی چراغ خيالات روشن است يخ زندگي آب مي شود. چراغها را خاموش نمي كنم اما لامپ كم مصرف زده ام
به اندازه هشت ماه مي ترسيدم به اندازه چهار هفته خسته بودم و به اندازه دو روز كار داشتم مهم نيست به اندازه يك ساعت خوشحالم
حواسم را باد خيال برده است و كاغذهايم را باد پنكه...قلم اما محكم در دستم نشسته است از اين بادها نمي لرزد
دارم ياد مي گيرم كه بعضي از خاطرات را تا كنم و در جيب كتم بگذارم اما كتي ندارم
قبرستان ترمينال مرده هاست.
دو آيينه از ديدن يکديگر نفرت دارند.
جهنم ساعت استراحتش را به بهشت مي رود.
پروانه براي اينکه نسوزد شمع را فوت کرد.
گياه توي گلدان شبها خواب باغچه را مي بيند.
سرفه هاي آدم دلشکسته، صدای خرده شيشه مي دهد.
.براي اينکه پير نشوي ، ساعتت را از کار بينداز.
براي آنکه نفهمد که نمي فهمد ، خودش را به نفهمي زد.
ماهي تنها جانوري است که به راستي دل به دريا مي زند.
بيکاري هم خودش کاري است، افسوس که مرخصي و تعطيلي ندارد.
گداي فرزانه اي گفته است : گدايي کن تا محتاج ديگران نشوي.
چه کسي گفته است که دو خط موازي به يکديگر نمي رسند؟ مگر آخرش را ديده است؟؟
غنچه ای که شکوفا نمی شود ، بهار را در خود احتکار کرده است.
وقتی صدایم را بلند می کنم ، کمر سکوتم رگ به رگ می شود.
یه نفر دلشو می بازه ، مربی اش رو از کار برکنار می کنه.
یکی از خوشحالی بال در میاره ، شکارچی شکارش می کنه.
یکی حواسشو جمع می کنه ، می بره جای دیگه پهن می کنه.
حواسم که پرت شد ، شیشه همسایه شکست.
روی زبانم وازلین مالیدم تا زبانی چرب و نرم داشته باشم.
به گلخانه رفتم تا یک بوته ی فراموشی بخرم.
یک کدو تنبل خریدم و آنرا به کلاس تقویتی فرستادم.
برای اینکه سر بسته حرف بزنم ، سرم را دستمال بستم.
سبیل گذاشتم تا حرفها را زیر سیبیلی رد کنم.
کفشم را در نمی آورم چون می ترسم کسی پا تو کفشم کند.
کفشم را می تکانم تا ریگی به کفشم نباشد.
برای اینکه از انسانیت بویی برده باشم انسانها را بو می کنم.
از مرحله پرت شدم پایم شکست
                                                                               یاسمن امینی
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 12:5  توسط سوسن و یاسمن | 

سينمايي «جدا مانده» به كارگرداني مارتين اسكورسيزي پنج شنبه (25 مرداد ماه) در قالب سينما يك ازتلويزيون پخش مي‌شود.

به گزارش خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا، «جدا مانده» (Departed) كه به نام‌هاي «مرحوم» و«مردگان» شهرت دارد با اسامي ديگري چون «رفتگان» و «درگذشته» درايران شناخته شده است، اما سينما يك با عنوان تازه‌ي «جدامانده»، اين فيلم را به روي آنتن مي‌برد!

«جدامانده» كه به رغم اعلام قبلي مبني بر اكران دربيست پنجمين جشنواره بين المللي فيلم فجر، دراين رويداد هنري به نمايش درنيامد، از سوي چند برنامه سينمايي تلويزيون براي پخش مورد تقاضا قرار گرفت.

اما در نهايت مسؤولان تلويزيون تصميم به پخش اين فيلم از شبكه اول سيما گرفتند.

گزارش تحليلي ايسنا از فيلم «مرحوم»(باز هم نمی دانیم کدام نام را به کار ببریم!) به شرح زير است: 

*اقتباس از يك فيلم هنگ‌كنگي

«مرحوم» از فيلمي هنگ كنگي اقتباس شده كه هيچ اعتباري پشت سر آن قرار نداشته است اين فيلم هنگ كنگي را كسي نديده است و حتي راجع به آن چيزي نشنيده بودند.(البته نویسنده خبر فراموش کرده که این فیلم از شبکه ۵ پخش شده است!) با اين حال «مرحوم» به پشتوانه كارگرداني حرفه‌يي مارتين اسكورسيزي و بازي لئوناردو دي كاپريو و مت ديمون حضوري موفق در جشنواره‌ها داشت.

*هزينه‌اي معادل 90 ميليون دلار

هزينه ساخت مرحوم 90 ميليون دلار تحمين زده شده است و پس از سه هزار بار اكران درسينماهاي آمريكا كه از 8 اكتبر 2006 آغاز شده، 26 ميليون دلار عايد سازندگانش كرد.

*دارنده 4 اسكار

سينمايي «مرحوم» تاكنون در جشنواره‌هاي معتبر بسياري موفقيت كسب كرده است. از آن جمله مي‌توان به دريافت 4 جايزه اسكار توسط اين فيلم اشاره كرد.

«مرحوم» تاكنون 46 جايزه از جشنواره‌هاي ديگر سينمايي را نيز به خود اختصاص داده است و 46 بار نيز نامزد دريافت جايزه شده است.

*بازيگران فيلم:

در سينمايي مرحوم لئوناردو دي كاپريو به ايفاي نقش پرداخته است كه بيست و سومين فيلم وي محسوب مي‌شود. او پس از«مرحوم» درفيلمي با نام «الماس‌هاي خونين» بازي كرد كه به تازگي از تلويزيون ايران پخش شد. مت ديمون، جك نيكلسون، مارك والبرت،مارتين شين، ماري و نيستون، ولا فارميگا و آنتوني آندرسون و ديگر بازيگران فيلم هستند.

*داستان فيلم

فيلم‌نامه‌ي «مرحوم» را ويليام موناهام در ژانر اكشن و دلهره به نگارش درآمده است. موناهام نيز فيلم نامه‌اش رابراساس فيلم نامه‌اي از سيوفاي ماك، در سال 2002 نوشت.

يكي از ماموران اداره پليس شهر بوستون به سم بيي كاستيگان ازسوي دو متن از فرماندهانش يعني كاپيتان كوئينان و سرجوخه ديگنام ماموريت پيدا مي‌كنند تا به صورت ناشناس در تشكيلات يك باند گانگستري بسيار مهم و خطرناك كه رهبري آن را بر عهده فردي به اسم فرانك كاسترلو است نفود كنند تا خبرهاي آنجا را به اداره پليس منتقل كنند از سوي ديگر يكي از افراد مهم و وفادار به كاستلو به اسم كاليل ساليوان به عنوان يك پليس به اداره پليس شهر مي‌پيوندد تا براي كاستلو خبرچيني كند.

پس از گذشت مدتي از اين اتفاقات بيلي پي برد كه گانگسترها يك جاسوس در اداره پليس دارند و كالين نيز از سوي ديگر متوجه مي‌شود فردي درتشكيلات آنها براي اداره پليس جاسوسي مي‌كند با اين وجود كالين و بيلي از هويت واقعي هم اخلاقي ندارند و هر كدام تلاش مي‌كنند زودتر جاسوس را به دام بيندازند.

سنتوری" داریوش مهرجویی به صلاحدید تهیه‌کننده فیلم از جشن خانه سینما خارج شد.

به گزارش خبرنگار مهر، "سنتوری" با وجود آنکه از سوی مسئولین برگزاری جشن خانه سینما در جدول نمایش داوران قرار گرفته بود، در آخرین لحظات از سوی تهیه کننده از جشن خانه سینما خارج شد و تلاش های مسئولین جشن نیز برای حضور فیلم در این رویداد سینمایی راه به جایی نبرد.

گفته می شود تهیه کننده "سنتوری" برای آنکه حساسیت های پیرامون فیلم کمتر شود، دست به این اقدام زده است. همچنین شنیده شده است که فرامرز فرازمند همراه با داریوش مهرجویی در حال رایزنی با مسئولین بلند پایه ارشاد از جمله وزیر هستند تا مشکل اکران فیلم را حل کنند و برای اینکه در این مسیر دچار تنش و حاشیه نشوند، ترجیح داده اند از حضور در جشن خانه سینما انصراف دهند.

حضور "سنتوری" در جشن خانه سینما به دلیل آنکه دارای مجوز نمایش عمومی است، بلامانع اعلام شده بود.

نظر یادتون نره و تا پست بعد بای بای

نوشته شده توسط سوسن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 7:19  توسط سوسن و یاسمن | 

وقتی که تو 1 ساله بودی، اون(مادر) بِهت غذا ميداد و تو رو می شست! به اصطلاح، تر و خشک می کرد
!

تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی
وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت ياد داد تا چه جوری راه بری.

تو هم اين طوری ازش تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زد، فرار می کردی

!
وقتی که 3 ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده می کرد.

تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی

!
وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خريد.

تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی

!
وقتی که 5 ساله بودی، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بری.

تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی

!
وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد.

تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی

!
وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی بيس بال خريد.

تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناری، ازش تشکر کردی

!
وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی خريد.

تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی

!
وقتی که 9 ساله بودی، اون، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداخت.

تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازش تشکر کردی

!
وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره.

تو هم، ازش تشکر کردی،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کنی

 !
وقتی که 11 ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما برد.

تو هم، ازش تشکر کردی، ازش خواستی که در يه رديف ديگه بشينه

!
وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِيِون بر حذر داشت.

تو هم، ازش تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بره

!
وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی.

تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه ای نداری

!
وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد.

تو هم،ازش تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده

 !
وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگيره(ابراز محبت کنه).

تو هم، ازش تشکر کردی، با قفل کردن درب اتاقت!(نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه

!)
وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت ياد داد که چطوری ماشينش رو برونی(رانندگی ياد داد).

تو هم، ازش تشکر می کردی، هر وقت که می تونستی ماشين رو بر می داشتی و می رفتی

!
وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود.

تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازش تشکر کردی

!
وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از خوشحالی گريه می کرد.

تو هم، ازش تشکر کردی،اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدی

!
وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.

تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!!(به اصطلاح، بچه مامانی

!!)
وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟

تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره

!!
وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات داد.

تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم

!
وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفت.

تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسيدی که: می تونی هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنی

!
وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد.

تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها زشت هستن

!
وقتی که 24 ساله بودی، اون دارايی های تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد.

تو هم با دريدگی و صدايی(که ناشی از خشم بود)فرياد زدی:مــادررر،لطفا

ً!!
وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزينه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گريه می کرد بهت گفت که: دلم خيلی برات تنگ می شه.
تو هم ازش تشکر کردی، اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب کردی

!!
وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طريق شخص ديگه ای فهميد که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد.

تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چيز ديگه تغيير کرده

!!"
وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکی از اقوام رو يادآوری کنه.

تو هم با گفتن"من الان خيلی گرفتارم" ازش تشکرکردی

!!
وقتی که 50 ساله بودی، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت.

تو هم با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی

!!
و سپس، يک روز، اون، به آرامی از
دنيا ميره. و تمام کارهايی که تو(در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد

.
 
اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کنی

...
و، اگه زنده نيست، محبت های بی دريقش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر...

هميشه به ياد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون، در طول عمرت فقط يه مادر داری!!!!!!

                                                                        یاسمن امینی

 

منبع:shahi-123.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 18:22  توسط سوسن و یاسمن | 
سلام عزیزان.  خوبین؟

می بینم که تیم المپیاد زیست شناسی کشورمون که یکیشون سامان ناظمیان،یکی از دانش اموزان مدرسه ی هاشمی نژاد مشهد(همسایه ی مدرسه ی ما) بوده نقره گرفتند.سامان ناظمیان میاد مدرسه ی ما به بچه های المپیادی زیست درس میده.دلتون بسوزه.

و تیم المپیاد شیمی یک طلا یک نقره یک برنز و یک دیپلم افتخار دریافت کردند.

فیزیک هم حتما میدونید که در اصفهان برگزار شد و ایران جمعا هفتم شد.

به همتون توصیه میکنم المپیاد رو دنبال کنید حتی اگه خودتون شرکت نکردید کار بقیه رو دنبال کنید

راستی نظر یادتون نره

                                                                                                 یاسمن امینی                 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 21:0  توسط سوسن و یاسمن | 
سلام.چندتا چیز باحال بخونین:::::::::

پلیس اعلام کرده از این به بعد دخترایی که با مانتوی تنگ.شلوار کوتاه.موی بلند.روی سیاه.دکمه ی باز.ناخن دراز.واه و واه و واه!

به قزوینیه میگن آهنگ مورد علاقت چیه؟میگه:تا حالا فکرشو کردی چه خوب میشد که برگردی(این یکی لوس بود)

راستی دیروز اکران فیلم هری پاتر و محفل ققنوس بود.من که خیلی منتظر بودم تا اکران بشه.۶ روز دیگه هم کتاب هفت منتشر میشه.

 
 

فیلم سینمایی هری پاتر و محفل ققنوس کمپانی وارنر براز، رکورد جدیدی را در چهارشنبه با کسب 44.75 میلیون دلار ثبت کرد. یعنی در تاریخ سینمای جهان، پر فروش ترین فیلم چهارشنبه به نام محفل ققنوس ثبت گردید. این عدد شامل 12 میلیون دلار شب اول هم می شود.
حالا محفل ققنوس بالاتر از مرد عنکبوتی 2 قرار گرفت که در 2004 با 40.44 میلیون دلار رکورد شکسته بود. در ضمن این فیلم پنجمین فیلم پر فروش تاریخ سینمای جهان در روز افتتاحیه، جلوتر از دزدان دریایی کارائیب: آخر دنیا که با 42.9 میلیون دلار رکورد داشت، ثبت شده است.
فروش بین المللی بسیار خوب فیلم با مجموع 13.7 میلیون دلار ثبت شده است. با برآورد فروش از فرانسه با رقم 5.9 میلیون دلار، سومین فیلم پر فروش در روز افتتاحیه در تاریخ سینمای فرانسه شده است.
سهم بازار آسیا و اقیانوسیه هم 7.8 میلیون دلار بوده است. این فیلم پر فروش ترین فیلم پاتر در استرالیا، کره جنوبی، نیوزیلند، هنگ کنگ، فیلیپین و مالزی شده است. ققنوس با فروش باورنکردنی 3 میلیون دلاری در استرالیا، پنجمین فیلم پر فروش تاریخ کره جنوبی شد، ققنوس 1.5 میلیون دلار یا 59% بالاتر از رقم فروش جام آتش در نوامبر 2005 را پدید آورد.

منبع:دیوانه ساز

نوشته شده توسط سوسن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 7:2  توسط سوسن و یاسمن | 

                                                               یاسمن امینی    راستی نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 1:31  توسط سوسن و یاسمن | 
 بزرگرترین دریاچه دنیا، دریاچه خزر، با طول 1225 کیلومتر در شمال ایران

- سریعترین پستاندار خشکی (چیتا) یا سرعت تقریبی 100کیلومتر در ساعت در ایران نیز زیست می‌کند.

-  قویترین ورزنه بردار بعلاوه 105 کیلوگرم جهان، حسین رضازاده، ، با رکورد 113 کیلوگرم.

- طولانی ترین محاصره سفارت خانه ای در جهان، اشغال سفارت امریکا در تهران، از سپتامبر 1979 تا جون 1981

- طولانی ترين ايستادن روی لبه دو شمشير تيز توسط دو ايرانی در پاريس به مدت ۳۰ ثانيه

- ارزانترین هزینه زندگی در جهان، تهران، رکورد دسامبر 2005

                                                                                     یاسمن امینی

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 1:19  توسط سوسن و یاسمن | 

سلام دوستان جیگر.به قولی چوطورین؟

سوسن هستم. چندتا عکس ببینید.

 

تا پست بعد بای بای.نظر یادتون نره.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 13:30  توسط سوسن و یاسمن | 

نام اصلي: حسام                                                                                       

نام خانوادگي اصلي: نواب صفوی

سمت (در بخش هاي):  بازیگران،

......................................

تاريخ تولد: 1353

محل تولد: تهران

مليت: ایران

پست الكترونيك:

hesamsafavi@yahoo.com

......................................

 مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل  بازیگری

 

بيوگرافي

فارغ التحصیل بازیگری از دانشگاه آزاد اسلامی.
شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "اعتراض" (مسعود کیمیایی) در سال ١٣٧٨.
با بازی در نقش کوتاهی در فیلم "اعتراض" به دنیای بازیگری قدم گذاشت. به قول خودش بخشهای عمده بازی او و پولاد کیمیایی بنابه دلایلی از فیلم حذف شده است.
اما با مجموعه تلویزیونی "کیف انگلیسی" در نقشی منفی ظاهر شد و فیزیک چهره و بازی اش توجه خیلی ها را جلب کرد. بازی خوب و قابل قبول او در فیلم "اتانازی" نشان داد که توانایی هایی هم دارد.

 

بخشي از فيلم شناسي:

1385  مهمان ( سعید اسدی )  [بازیگر]

1384  سوغات فرنگ ( )  [بازیگر]

1384  ابراهيم خليل الله ( محمدرضا ورزي )  [بازیگر]

1383  سرود تولد ( علی قوی تن )  [بازیگر]

1383  ازدواج به سبک ایرانی ( حسن فتحی )  [بازیگر]

1383  عروس فراری ( بهرام کاظمی )  [بازیگر]

1382  شمعی در باد ( پوران درخشنده )  [بازیگر]

1381  عروس خوشقدم ( کاظم راست گفتار )  [بازیگر]

1381  سیزده گربه روی شیروانی ( علی عبدالعلی زاده )  [بازیگر]

1380  اتانازی ( رحمان رضایی )  [بازیگر]

1380  نان، عشق، موتور هزار ( ابوالحسن داودی )  [بازیگر]

1378  اعتراض ( مسعود کیمیایی )  [بازیگر]

                                                                                       یاسمن امینی
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 11:32  توسط سوسن و یاسمن | 
فيلم «اخراجي‌ها» با حضور كارگردان آن در پاريس به نمايش درمي‌آيد.
اين نمايش ويژه، اواسط هفته آينده در رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در كشور فرانسه برپا خواهد شد و از ايرانيان مقيم فرانسه و همچنين دانشجويان ايراني حاضر در پاريس، دعوت شده تا در اين نمايش ويژه حضور داشته باشند.بنا براين گزارش، قرار بود پنجشنبه گذشته، اين فيلم در دفتر نمايندگي يونسكو در پاريس اكران شود كه بنا به دلايلي اين جلسه نمايش منتفي شد.
اخراجي‌ها تاكنون در روسيه و بلاروس نيز جلسات نمايش ويژه‌اي را با استقبال ايرانيان مقيم اين كشورها پشت سرگذاشته است.

راستی عکس های پست قبل برای خودم باز میشن.

ثبت شده توسط سوسن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 2:31  توسط سوسن و یاسمن | 

سلام.

چطورین؟بالاخره آپیدم.(البته بعد 2000 سال)

حالا بریم سراغ خبر.یه انیمیشن بود که در مورد زن های ایرانی در جشنواره ی کن جایزه گرفته بود،تازه فهمیدم که کارگردانش یه ایرانی به نام مرجان ستراپی بوده.در این انیمیشن که اسمش پرسپولیسه زن های ایرانی رو طوری نشون داده که از اینکه مجبوراً روسری سرشون کنن خیلی شاکی اند و خلاصه بیشتر داستان تو همین مایه هاست.یه قسمتشو که توی اخبار 20:30 گذاشته بود این طوری بود که چند تا زن تو ماشین نشستن و بعد روسری هاشون رو در میارن و از این کارشون خوشحالند و احساس آزادی می کنن.واقعاً این طوریه؟به نظر شما چرا یه ایرانی باید در مورد کشورش چیزی رو که واقعیت نداره بسازه بعد بفرسته کن؟معلومه که اونا هم بهش جایزه میدن چون بر ضد ایرانه.

حالا دو تا عکس ازش ببینین.

دومی از سمت چپ و عکس بالایی مرجان ستراپی(خپل)بودن و در عکس پایین اولی از سمت چپ اون یکی کارگردانه.اسمش رو هم یادم نیست وگرنه مینوشتم.

 

اینم یه عکس از نیکی کریمی در جشنواره ی کن(البته بی ربطه اما خب)

 

 

این یکی هم عباس کیارستمی(دومی از سمت راست)

 

 

راستی من سوسن هستم واز یاسی جون تشکر می کنم که تو امتحانا وبلاگمون رو آپ کرد.تا پست بعد بای بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 2:17  توسط سوسن و یاسمن |